تسلیت!

با خبر شدیم والده ی محترمه دوست و همکار عزیزمان آقای علی پور ابراهیم به رحمت ایزدی پیوسته و فردا مراسم شام غریبان آن مرحوم برگزار خواهد شد

بدینوسیله مراتب تاثر و تاسف خود را ابراز و از خداوند منان برای آن مرحوم


 مغفرت و بر خاندان بزرگ پورابراهیم صبر مسئلت می نماییم !

خدا

روزهایی بدی در زندگی آدم می رسد، 
که هیچ کسی حتی نمی پرسد "خوبی؟"
برای چنین روزهای بدی، نیاز به یگانه مهربانِ دلسوزی داری 
به شرطی که در روزهای خوب فراموشش نکرده باشی و نامش چه زیباست...
"خــــدا


با تشکر از همکار گرامی خانم محبوبی 

داهی قوجالمیشام

داهی قوجالمیشام ، داهی تاوان یوخ          باری سن قلبیمی سئخما آ یولداش

منده دای صاباحا داهی گمان یوخ            قوروموش آغاجام ، یئخما آ یولداش

 

ائلیم بیرگؤورمیش زیروه لی داغدی         اونون زیروه سینده کپرمیش داشام

بو داغین دورت یانی چیمندی ، باغدی      قیما اوره یی قان بو داغدان آشام

 

 سنده منیم کیمی بو ائل اوغلوسان            سنی ائلیمیزه دایاغ ایستره م

گوروم کی ستارخان یا کوراوغلوسان        منده داغ بئلینده قوجا بیر نرم

 

هردن آق کاغاذی قره قلمله                     یازیب دولدورورام حسَیاتملا

باشقا هنریم یوخ بو بویوک ائله               حرمت بسله ییره م شعریاتیملا

 

ائلدن اوز دوندرماق مندن ایراخدی           ائلینه باغلیلیق مندن قیریلماز

ائلین سئومینده ایماندا یوخدی                  من ائلی سئویره م سئومه سم اولماز

 

 بیزه امک وئریب بو ائل ، بو وطن           فتنه قورانلارا اویما آ یولداش

«فائقم» سنی ده سئوه جیم من                   سئخما اوره ییمی ، قیما آیولداش

 

 

شعر از خودم - یکشنبه – 92/6/24 ساعت 19:20 تبریز

پ.ن 1 : نقد دوستان را در مورد این شعر بجان می خرم!

پ.ن2 : مشکلی که این روزا برام پیش اومده بود شکر خدا حل شد. از دوستانی که دعام کردن از همشون متشکرم!

ائـلــه اوتـانـیرام

بیرگون قاباغیمی کـسه جـک اؤلــوم

ذره جـه عیـنـیـمه گلـمیراؤلـمه یـــیـم

ائـلـه اوتـانـیـرام گلــسن گــــولـــــوم

سنـــیــن آیــاغـینـــا دورا بیلمــــه یم

               * * *

نامردیر اؤلومدن اوشه نیب قورخان

بیــر شربت ندیر کی ایچه بیـلمـه یم

ائـلـه اوتـانـیـرام عـــادی یــاغـیشدان

سـنـین گـؤز یاشینـی سئچه بیلـمه یم

                 * * *

ائـلــه اوتـانـیرام گلـیب - گـئـده سـن

سـنــیـن گـلیشینی دویــا بیـلــــمه یم!

اوستـومـه سـپدیگیـن چیچکلـری من

گــؤزومـون اوستـونـه قویا بیلمه یم!

                * * *

ائـــلـه اوتـانــیرام، اوتـانـــیـرام مـن

آییــــلام کـؤنـلـونــو آلا بــــیـلمـه یم!

دردیـــم تـــزه لــنه خـجـالـتـیــمـــدن

اؤلمک ایـستـه یم من، اؤله بیلمه یم!

                   شاهمار اکبرزاده

فرا رسیدن ولادت امام رضا (ع) گرامی!





شب جمعه! التماس دعا از دوستان! همه تونو دعا می کنم . خداوند بحق امام زمان تمامی مشکلاتتونو حل کنه!


 «أفضلُ الاعمال اِنتظارُ الفَرج» بهترين عمل، انتظار آمدن حضرت مهدي عليه السلام است

هر جمعه می گوییم برای ظهورش صلوات - کاش این جمعه بگوییم به یمن حضورش صلوات

کاش از قلبم به قلبش راه داشت،کاش زهرا(س)هم زیارتگاه داشت 

کتاب فارسی جدید اول راهنمایی


 application/pdf iconمقدمه - 981.57 کیلو بایت

منده بیری:

عشق بیر ملتی غارت ائله ییر من ده بیری

هامی مفلوس لوگه عادت ائله ییر منده بیری

اشکیمین اینجی لرین زولفونه دوزسم نه اولار

چوخلاری کافره خدمت ائله ییر من ده بیری

قان توکن قاشلارینا قبله دئدیم گـر نه عجب

هامی شغلینده سیاست ائله ییر من ده بیری

دوشموشم قامتین آردیجا اگرعیبی نه دیر

چوخلاری مشق قیامت ائله ییر من ده بیری

ائده جان نقدی طلب بوسه ائده م گر یئری وار

بیربولوک خلق تجارت ائله ییر من ده بیری 

مست اولوب یار اوزونو جام ده گورسم نه عجب 

مین ده لی عکسی زیارت ائله ییر من ده بیری

مدعی سرکی لرینده ن نه دئییم من کی او طفل

چوخ شه و شیخه جسارت ائله ییر من ده بیری 

می ایچیب مسجدی تبلیغ ائله سم قهر ائله مه

چوخلاری ترسه هدایت ائله ییر من ده بیری 

شاهیا جمله یارانمیشلار او دلدار آدینا

دم به دم ذکر و تلاوت ائله ییر من ده بیری 

عسگر شاهی اردبیل

رامیز روشن بئله دئیر:


یئنه بو شهرده اوز اوزه گلدیک ،
نئیلیک ، آیرجا شهریمیز یوخ ،
بلکه ده ، بیز خوشبخت اولا بیلر دیک ،
بلکه ده خوشبختیک ،
خبریمیز یوخ ،
آرادان نه قدر ایل کئچیب گؤرن __
تانییا بیلمدیم ، منی باغیشلا،
من ائله بیلیردیم ، سنسیز اؤلرم ،
من سنسیز اؤلمدیم ، منی باغیشلا !

« اؤلمدیم » دئیرم ، نه بیلیم آخی ،
بلکه ده من سنسیز اؤلموشم ائله ،
قبیر سیز- کفن سیز
اؤلموشم ائله ،
بلکه ده بیز اوندا آیریلماسایدیق ،
نه من ایندیکییدیم ،
نه سن ایندیکی ،__
بو ایلین ،
بو آیین ،
بو گونونده کی ،
ائله بو کوچه نین بو تینین ده کی ،
منی ده ، سنی ده اؤلدوردوک اوندا ،
آیریلدیق ، شئیطانی گولدوردوک اوندا

ترجمه ( با کمک همکار محترم خانم محبوبی ):

باز هم توی این شهر با هم روبرو شدیم

چه کار می شود کرد؟ شهر دیگری نداریم

شاید هم ما می توانستیم خوشبخت شویم

شاید هم خوشبختیم و خودمان خبر نداریم!



فکر می کنی چند سال گذشته باشد؟!

نتوانستم بشناسمت مرا ببخش

من فکر می کردم بی تو می میرم

من بی تو نمردم؛ مرا ببخش!!

می گویم نمردم. آخه از کجا بدانم!

شاید هم من بی تو مرده ام

شاید بدون قبر و کفن مرده ام

شاید هم ما اونموقع جدا نمی شدیم

نه من همین بودم نه تو همین

در این سال در این ماه در این روز 

در این کوچه

آن موقع مرا و ترا کشتیم

جدا شدیم شیطان را خنداندیم


استاد شهریار ( ره) ارسالی از یه همکار محترم:

از زندگانيم گله دارد جوانيم
شرمنده ى جوانى از اين زندگانيم

دارم هواى صحبت ياران رفته را
يارى كن اى اجل كه به ياران رسانيم

پرواى پنج روز جهان كى كنم كه عشق
داده نويد زندگى جاودانيم

چون يوسفم به چاه بيابان غم اسير
وز دور مژده ى جرس كاروانيم

گوش زمين به ناله ى من نيست آشنا
من طاير شكسته پر آسمانيم

گيرم كه آب و دانه دريغم نداشتند
چون ميكنند با غم بى همزبانيم

اى لاله ى بهار جوانى كه شد خزان
از داغ ماتم تو بهار جوانيم

گفتى كه آتشم بنشاني، ولى چه سود
برخاستى كه بر سر آتش نشانيم

شمعم گريست زار به بالين كه شهريار
من نيز چون تو همدم سوز نهانيم

دل مرتد


آمد از پهلوی من رد شد رفت                        خوب بود آمدنش بد شد رفت

من که یارای سلامیم نماند                               او هم البته مقید شد رفت

باز این شرم پدرصلواتی                               در میان من و او سد شد رفت

باز شد موسقی عشق آغاز                             وین ملاقات درآمد شد رفت

دل من تازه مسلمان شده بود                           باز یک مرتبه مرتد شد رفت.

                                                                                 شهریا

"سیزده خط برای زندگی“


1- دوستت دارم ، نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه بخاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا میکنم. 

2- هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود

3- اگر کسی تو را آنطور که میخواهی دوست ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

4- دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.

5- بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید.

6- هرگز لبخند را ترک نکن، حتی وقتی ناراحتی چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود.  

7- تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.

8- هرگز وقتت را  با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند، نگذران.

9- شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را، به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می‌توانی شکر گزار باشی.

10- به چیزی که گذشت غم نخور، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن. 

11- همیشه افرادی هستند که تو را می‌آزارند، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده، دوباره اعتماد نکنی.

12- خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می‌شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد.

13- زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می‌افتد که انتظارش را نداری. 


ارسالی از همکار خوب و محترمم:

قلبی شکست و دور و برش را خدا گرفت
نقاره می زنند . . . مریضی شفا گرفت

دیدی که سنگ در دل آیینه آب شد
دیدی که آب حاجت آیینه راگرفت

خورشید و آمد و به ضریح تو سجده کرد
اینجا برای صبح خودش روشنا گرفت

پیغمبری رسید و در این صحن پر ز نور
در هر رواق خلوت غار حرا گرفت

از آن طرف فرشته ای از آسمان رسید
پروانه وار گشت و سلام مرا گرفت

زیر پرش نهاد و به سمت خدا پرید
تقدیم حق نمود و سپس ارتقا گرفت

چشمی کنار این همه باور نشست و بعد
عکسی به یادگار ازاین صحنه ها گرفت

دارم قدم قدم به تو نزدیک می شوم
شعرم تمام فاصله ها را فرا گرفت 

دارم به سمت پنجره فولاد می روم 
جایی که دل شکست و مریضی شفا گرفت... 

رحمان نوازنی

************************************************

الا که راز خدايی، خدا کند که بيايی
تو نور غيب نمايی، خدا کند که بيايی
شب فراق تو جانا خدا کند به سرآيد
سرآيد و تو برآيی، خدا کند که بيايی
دمي که بی تو سر آيد خدا کند که نيايد
الا که هستي مايی، خدا کند که بيايی
فسرده غنچه گلها فتاده عقده به دلها
تو دست عقده گشايی، خدا کند که بيايی
ز چهره پرده بر افکن به ظلم شعله در افکن
تو دست عدل خدايی، خدا کند که بيايی
نظام هر دو جهانی امام عصر و زمانی
يگانه راهنمايی، خدا کند که بيايی
تو مشعری عرفاتی، تو زمزمی تو فراتی
تو رمز آب بقايی، خدا کند که بيايی
دل مدينه شکسته حرم به راه نشسته
تو مروه ای تو صفايی، خدا کند که بيايی
به سينه ها تو سروری به ديده ها همه نوری
به دردها تو دوايی، خدا کند که بيايی
ترا به حضرت زهرا، بيا ز غيبت کبری
دگر بس است جدايی، خدا کند که بيايی

نامه ای که مقام دوم کشوری را کسب کرد و اشک مرا دراورد!!

اکنون که می خواهم بی مقدمه حرفهایم را بنویسم:خاطرات خواهرم را که

 می خوانم هوایی می شوم!امیدوارم عمری باشد تا بتوانم به حرمت بیایم

 و  باز هم پنجره فولادت را ببینم...

به نام خدایی که خاک آفرید                          از آن خاک انسان پاک آفرید

حواسم را باد خیال برده است وکاغذهایم را باد پنکه،اما قلم محکم در

 دستم  است و از این بادها نمی لرزد.

درو دیوار اتاقم خوب می دانند که وقتی دلتنگ می شوم رنگ از رویم می پرد

 وبی قراری می کنم.شاید به خاطر همین است که رنگهایشان می ریزد و...

پنجره ی اتاقم به من پوزخند می زند.آخر یاد شب هایی می افتد که با

چشم دوختن به آن،روزها را برای آمدن به سویت می شمردم.شنیده ام

 جدایی فراموشی می آورد.در این هشت سال که ندیدمت مرا فراموش

که نکرده ای.نه؟

حالا که خودم لیاقت آمدن به سویت را ندارم،این دست نوشته ها را برایت

 می فرستم تا مرا یادت نرود.آدم برای کسی نامه می نویسد که دوستش

 داشته باشد و دستش به او نرسد.

راستی،گاهی وقت ها فکر بچگانه ای به سرم می زند و مثل فیلم های

 کودکی می گویم کاش دستانم به درازی مجیدجان دلبندم بود...!!

منم،آزاده ای که کوه غم روی شانه هایش نشسته وصدایش در

نمی آید.گاهی سرم را روی شانه های رحمت خدا می گذارم واشک را

 مهمان خانه ی چشمانم می کنم.چشمانم انگار برای اشک کارت دعوت را

 با پست پیشتاز می فرستند که آنقدر زود در آنها حلقه می زنند.

آرزوهایم رنگ باخته اند،آنقدر که دلم نمی خواهد بیش از این زمین را با

تحمل کردن وزنم خسته کنم.

می دانی آقا؟در این روزگار کم کم دارم یاد می گیرم که بعضی از خاطراتم را

 تا کنم ودر جیب کتم بگذارم،اما کتی ندارم.من چه کردم که مستحق این

 جداییم؟مرا به جرم بی گناهی به جدایی محکوم کرده ای و من چگونه تاب

بیاورم؟مدتهاست که از ته دل زار نزده ام،به امید اینکه روزی دست در ضریح

تو گره از بغض بگشایم.

نمی دانم،نمی دانم چگونه می شود به مقام کبوترهای حرمت رسید و روی

سقاخانه نشست،اما خوب می دانم که خریدار دل شکستگانی... 

راستی،نمی دانم نامه ام را می خوانی یا نه؟مغزم می گوید دور مرا خط

قرمز کشیده ای،اما با دلم چه کنم؟

آقاجان،دوست دارم مسافر خودرو حقیقت شوم و از دنیای دروغی که در آن

تخم مرغ هم پس از شکستن،دورنگیش پیدا می شود سبقت بگیرم.

چه خوب است خیال،وقتی که چراغ خیالات روشن است،یخ زندگی آب می

شود.آنقدر خیال بافته ام که کلاف های فکرم لباس آرزویی شده اند بر

تنم،کاش این لباس اندازه ام باشد!!!!!

نمی دانم کره ی خاکی را وقتی می میرد کجا به خاکش می سپارند،اما

دوست دارم پس از مرگم در آغوش خاک حرمت آرام گیرم.جایی که تو

باشی قلب پرنده ای آرام می گیرد.

گاهی وقتها فکر می کنم لایق خشکی ام،چرا که خدا بارها به من گفت:بیا

صورتت را در آب بشوی،گفتم:خیس می شوم،گفت:بیا در چشمه آب بازی

کن،گفتم:سردم می شود،گفت:بیا در رود شنا کن،گفتم:غرق می شوم.

http://parinaz1993.blogfa.com/#

آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد


آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد


شاید دعای مادرت زهرا بگیرد

آقا بیا تا با ظهور چشمهایت

این چشمهای ما کمی تقوا بگیرد

پایین بیا خورشید پشت ابر غیبت

تا قبل از آنکه کار ما بالا بگیرد

آقا خلاصه یک نفر باید بیاید

تا انتقام دست زهرا را بگیرد


آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد

شاید دعای مادرت زهرا بگیرد


من گریه میریزم به پای جاده ات تا

آیینه کاری کرده باشم مقدمت را

اول ضمیر غائب مفرد کجایی

ای پاسخ آدینه های پر معما

حتمی بی چون و چرا برگرد شاید

راحت شویم از دست اما و اگر ها

آقا نماز جمعه این هفته با تو

پای برهنه آمدن تا کوفه با ما


آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد

شاید دعای مادرت زهرا بگیرد


پایان شبهای بلند انتظاری

آیا برای آمدن میلی نداری ؟  

من نذر کردم خاک پایت را ببوسم 

آیا سر این بنده منت میگذاری

من دل ندادم تا که روزی پس بگیرم

میخواستم پیشت بماند یادگاری

آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد

شاید دعای مادرت زهرا بگیرد