تخته سیاه
سالهاست با گچ های سفید
می نویسم بر تن این تخته سیاه
و ذهن پریشانم همچنان درگیر یک سوال !
گچ ها یک به یک به ته خط رسیدند
اما چرا تخته سیاه همچنان سیاه است ؟
سالهاست با گچ های سفید
می نویسم بر تن این تخته سیاه
و ذهن پریشانم همچنان درگیر یک سوال !
گچ ها یک به یک به ته خط رسیدند
اما چرا تخته سیاه همچنان سیاه است ؟
خویشاوندانش در عزایش گوسفندها سر بریدند..!!!!!!!!!!!
افرادی که در حال نوشتن در یک صفحه کاغذجوری می نویسند که میخواهند از صفحه خارج شوند ، افرادی برون گرا ،پر تحرک ،فعال،پر جنب و جوش ،اجتماعی
این افراد وقتی در حال نوشتن از راست به چپ در هر خط بیشتر به چپ می روند .
افرادی که درحال نوشتن هر دفه بیشتر بطرف سمت راست می روند درست برعکس حالت بالایی هستند : افرادی درون گرا،ترک از زندگی و خودخور هستند.
کسانی که برای نوشتن در دو طرف کاغذ حاشیه پهن می گذارند انسانهایی محتاط از ترس زندگی ، و خودشان را سرگردان و بی کس و کارمی دانند .
اگر خیلی حاشیه بگذارند یعنی درست وسط کاغذرا برای نوشتن انتخاب کنند به معنای بزرگ منشی آنان است مانند شعرا
کسانی که موقع نوشتن همه جای کاغذ را می نویسند و بصورت ریز و بهم پیوسته : خسیس ،صرفه جو بوده و نهایت استفاده را از کاغذ می کنند.
افرادی که درشت و زیبا می نویسند ، مهربان و با عاطفه هستند .
افرادی که درشت و با فاصله می نویسند ، تنبل هستند.
افرادی که خیلی درشت و معمولا قلم را کم فشار می دهند ،خیلی پر توقع هستند واهل عمل نیستند .
ریز و بهم پیوسته : صرفه جو و حسابگر
افرادی که موقع نوشتن قلم را خیلی فشار می دهند طوری که بر پشت کاغذ اثر قلم می ماند :تحت فشار و تنش هستند.
افرادی که بصورت عمودی با 90 درجه می نویسند : اراده ،استحکام ، خونسردی را می رساند
دایانماغا دیوار
نفس چكمه گه آز- چوخ هاوا
آلیشدیرماغا سیگار
سینه مین دردین بیتیرمه گه داوا،
وار
بونلار دئییر دردیم .
گونش یئرینه اولدوزلارا كفایت ائیلیه بیله ر دیم
باشیمی چینیوه قویوب
آغلیا بیلسه یدیم
حمیده رئیس زاده (ح.ر سحر)
از زنــــــدگانیــــم گلــــــه دارد جوانیــــــم
شرمنــــده ى جوانــــى از این زندگانیــــم
دارم هــــــواى صحبت یـــــاران رفتــــه را
یارى کن اى اجل که بـــــه یاران رسانیــــم
پـــرواى پنج روز جهان کى کنم کــه عشق
داده نویـــــد زنـــــــــــــدگى جاودانیـــــــم
چون یوسفم به چــــاه بیابـــــان غم اسیــر
وز دور مــــژده ى جــــرس کاروانـــــــی ام
گوش زمین به ناله ى من نـــــیست آشنـــا
من طایــــــر شکستـــــه پـــر آسمانی ام
گیــــرم که آب و دانــــه دریغم نداشتنـــــد
چون میکنند بــــــا غم بى همـــزبانی ام
اى لاله ى بـــــــهار جوانى که شد خـــزان
از داغ ماتــــــم تــــــــو بهار جوانی ام
گفتـــى که آتشم بنشانـــی، ولى چه ســود
برخاستـــــى که بـــــر سر آتش نشانــــی ام
شمعم گریست زار بـه بالیــن که شهریـــار
من نیز چون تــــو همدم سـوز نهانی ام
یوخودا گوردیم کی سئومیرسن منی
بوتون آرزولاریم پوچدور ناحاقدیر
طالعیم سویلییر کونلوم دینی
اللرین گوزلرین مندن اوزاقدیر
یوخودا گوردیم کی دوداقلاریندا
منیم آدیم دئیل باشقا بیر آد وار
عمریمین معنالی بو گنج چاغیندا
منه دونیک چیخدی وفا اعتبار
آییلدیم یوخودان قارالدی گوزیم
بورودی قلبیمی تنهالیق قورخو
دوشدی خاطیریمه سنین بو سوزون
Əzizim tərsinə yozular yuxu.
Yuxuma gəlsəydin əzablarımla,
Mənim çəkdiyimi sən tablamazdın.
Sevdiyin sevsəydi səni mənim tək,
Öz nakam eşqimə mən ağlamazdım.
Yuxuma gəlsəydin əgər bir axşam,
Deyərdim qoy yuxum əbədi olsun,
Mən çəpər çəkərdim kipriklərimi,
Yuxuma qoymazdım daha heç kimi
اگر کسی را دوست داری، به او بگو. زیرا قلبها معمولاً با کلماتی که ناگفته میمانند،میشکنند
جرج آلن
موج می زنه ماتم ، تو چشم دریائیش
یادش میاد تا خاطرات کربلائیش
مشک اباالفضل گریة اصغر
وقـت وداع و نـگاه آخـر
اگرچه شايد كاربرد اين نوع املا براي كلاسها يي با كثرت دانش آموز ممكن است مشكل زا
باشد ليكن با درايت معلمين ارجمند وبا تغييرات اندكي قابل اجرا بوده و املا با نشاط وآموزش
همراه مي شود.
۱- از متن املاي خود كپي بگيريم.
2- بعد از اتمام كپي آن را روي هر ميز قرار دهيم.
3- از روي كپي املا ،دانش آموزان املاي دوستان خود را تصحيح مي كنند.
4- از آنها مي خواهيم دور كلمه هاي اشتباه را خط بكشند وصحيح
بنا بوشته مورخين ولادت على عليه السلام در روز جمعه 13 رجب در سال سىام عام الفيل بطرز عجيب و بيسابقهاى در درون كعبه يعنى خانه خدا بوقوع پيوست،محقق دانشمند حجة الاسلام نير گويد:
اى آنكه حريم كعبه كاشانه تست
بطحا صدف گوهر يكدانه تست
گر مولد تو بكعبه آمد چه عجب
اى نجل خليل خانه خود خانه تست
پدر آنحضرت ابو طالب فرزند عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود بنا بر اين على عليه السلام از هر دو طرف هاشمى نسب است
اما ولادت اين كودك مانند ولادت ساير كودكان بسادگى و بطور عادى نبود بلكه با تحولات عجيب و معنوى توأم بوده است مادر اين طفل خدا پرست بوده و با دين حنيف ابراهيم زندگى ميكرد و پيوسته بدرگاه خدا مناجات كرده و تقاضا مينمود كه وضع اين حمل را بر او آسان گرداند زيرا تا باين كودك حامل بود خود را مستغرق در نور الهى ميديد و گوئى از ملكوت اعلى بوى الهام شده بود كه اين طفل با ساير مواليد فرق بسيار دارد.
شيخ صدوق و فتال نيشابورى از يزيد بن قعنب روايت كردهاند كه گفت من با عباس بن عبد المطلب و گروهى از عبد العزى در كنار خانه خدا نشسته بوديم كه فاطمه بنت اسد مادر امير المؤمنين در حاليكه نه ماه باو آبستن بود و درد مخاض داشت آمد و گفت خدايا من بتو و بدانچه از رسولان و كتابها از جانب تو آمدهاند ايمان دارم و سخن جدم ابراهيم خليل را تصديق ميكنم و اوست كه اين بيت عتيق را بنا نهاده است بحق آنكه اين خانه را ساخته و بحق مولودى كه در شكم من است ولادت او را بر من آسان گردان ، يزيد بن قعنب گويد ما بچشم خودديديم كه خانه كعبه از پشت(مستجار) شكافت و فاطمه بدرون خانه رفت و از چشم ما پنهان گرديد و ديوار بهم بر آمد چون خواستيم قفل درب خانه را باز كنيم گشوده نشد لذا دانستيم كه اين كار از امر خداى عز و جل است و فاطمه پس از چهار روز بيرون آمد و در حاليكه امير المؤمنين عليه السلام را در روى دست داشت گفت من بر همه زنهاى گذشته برترى دارم زيرا آسيه خدا را به پنهانى پرستيد در آنجا كه پرستش خدا جز از روى ناچارى خوب نبود و مريم دختر عمران نخل خشك را بدست خود جنبانيد تا از خرماى تازه چيد و خورد(و هنگاميكه در بيت المقدس او را درد مخاض گرفت ندا رسيد كه از اينجا بيرون شو اينجا عبادتگاه است و زايشگاه نيست) و من داخل خانه خدا شدم و از ميوههاى بهشتى و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بيرون آيم هاتفى ندا كرد اى فاطمه نام او را على بگذار كه او على است و خداوند على الاعلى فرمايد من نام او را از نام خود گرفتم و بادب خود تأديبش كردم و او را بغامض علم خود آگاه گردانيدم و اوست كه بتها را از خانه من ميشكند و اوست كه در بام خانهام اذان گويد و مرا تقديس و تمجيد نمايد خوشا بر كسيكه او را دوست دارد و فرمانش برد و واى بر كسى كه او را دشمن دارد و نافرمانيش كند.
و چنين افتخار منحصر بفردى كه براى على عليه السلام در اثر ولادت در اندرون كعبه حاصل شده است بر احدى از عموم افراد بشر چه در گذشته و چه در آينده بدست نيامده است و اين سخن حقيقتى است كه اهل سنت نيز بدان اقرار و اعتراف دارند
آهنگ به پات افتاده سر و کار دلم
٢٣ سال است که از آن نیمه خرداد می گذرد و داغ نبودنش همچنان در دل ها جاریست...
از غم دوست در این میکده فریاد کشم
دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم
داد بیداد که در محفل ما رندی نیست
که برش شکوه برم داد ز بیداد کشم
عاشقم عاشق روی تو نه چیز دگری
بار هجران وصالش به دل شاد کشم
در غمت ای گل شاداب من ای خسرو من
جور مجنون ببرم تیشه فرهاد کشم
سالها می گذرد حادثه ها می آید
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم
داغدارانه و بی شکیب، دربیست و دومین سال غروب آن خورشید بی غروب،همچنان در سوگیم. پس ... ای اشکها، ای دیده ها، ببارید و در سینه ها بذر غم واندوه بکارید. ما هنوز هم، رنج صبوری در دوری از امام راحل(ره)را، همچنان دردمندانه، تحمل می کنیم. بر این باوریم که: خرسندی آن بزرگ، در تداوم راهش و استمرارخطش، با حضور در صحنه، با حفظ ارزشهای انقلاب، با وفاداری به آرمانهای والای امام، با «وحدت کلمه » و با «اطاعت ازرهبری » است. این است شاخص و مرز در «خط امام » بودن. حق، همچنان در رگهای آگاهی امت ما جاری است. سالگرد نیمه خرداد، هم یادآور به خون خفتگان آن روز سرخ است،که در حمایت از امام و مبارزه با طاغوت، به خون خفتند، هم تداعی کننده هجرت امام عارفان و قلب مبازران و جان بسیجیان وروح حوزه و حوزویان به حکومت اعلاست. از آن نیمه خرداد خونین، تا این خرداد غم آجین، چه حادثه ها وفراز و نشیب ها بوده است که دل عظیم امام امت، تحمل آن همه موجهای سنگین را داشته است. در آخرین بیت یکی از غزلهایش فرموده است: سالها می گذرد، حادثه ها می آید انتظار فرج از نیمه خرداد کشم باری، خرداد، بار غم بر دلمان می نهد و یاد آن «حادثه »، شوری در دلها و رستاخیزی در جانها پدید می آورد. چشمه خرداد، هنوز هم جوششی زلال، از معنویت و حماسه وارزشهاست، هر چند دستهایی بخواهند این چشمه را بیالایند. نیمه خرداد، هنوز هم مظهر صلابت و مقاومت دینداران خداباور دربرابر «موج بی دینی » و «سلطه طاغوتی » است، هر چند کسانی بخواهند آن را از خاصیت بیندازند. چهاردهم خرداد، هنوز هم علی رغم گذشت بیست و دو سال ،روز اندوه و مصیبت فرزندان معنوی امام وسوختگان عشق آن پیر و مراد است، هر چند بعضی بخواهند به نام شادی و نشاط، جامه عزا در سوگ آن یار سفر کرده را از تن امت درآورند و «عصر خمینی » را پایان یافته تلقی کنند. اینک، گر چه امام نیست، راهش که هست! «خط امام »، صراط مستقیم این امت مصطفایی است. «کلام امام »، ترسیم کننده سمت و جهت حرکت انقلابی ماست. «یاد امام »، احیاگر ارزشها و یادآور اهداف و آرمانهایی است که به خاطر آنها، جانها فدا شد و خونها نثار گشت و دیده ها به خون نشست و دلها خون شد. امروز، خوشحالیم که در «افق رهبری »، خورشیدی فروزان می تابد، که کلامش «خمینی گونه » ومواضع او قاطع و پر صلابت است. اینک، «بیست و دو سال » از آن «مصیبت عظمی » که دست تقدیر برسرنوشت امت ما رقم زد، می گذرد. بیست و دو سالی که یک روزش هم بی «یاد امام » به سر نکرده ایم. بیس و دو سالی که هر روزش، در تعقیب نمازهایمان، رضوان خدا را برای آن پیر و مراد، و دوام و نصرت را برای انقلاب و نهضتش ازخداوند خواسته ایم.بیست و دو سالی که علی رغم توطئه های نهان و آشکار برای شکست انقلاب وتغییر مسیر و تحریف مواضع و احداث موانع، نه رخنه ای در ارکان آن پدید آمده است، نه گرد یاس بر چهره ها نشسته و نه «آمریکا» در طرح نفوذ در بدنه انقلاب، به توفیقی دست یافته است. نه امت وفادار ما، گوش به یاس آفرینی های بوقهای دشمن سپرده اند و نه ذره ای از سنگر حمایت از اسلام و نظام ولایت، عقب نشسته اند. آن قافله سالار رهایی، آن امام بزرگ، چهره در نقاب خاک کشید وما را به داغ یتیمی مبتلا ساخت، اما بنیان انقلابش و شالوده نهضتش را چنان عمیق و استوار پی افکنده و برآورده است که این همه سیل توطئه و موج فتنه و طوفان دشمنی آن را نلرزانده است. آن جان، از تن امت جدا شد، ولی روح «ولایت فقیه »، این تن راهمچنان شاداب در مسیر همان جان و جانان، نگه داشته است. اگر عفونتی به مشام می رسد، از مردارهایی است که از این روح،جدایند! خدا را شکر که سایه ولایت بر سرماست. پروردگارا! نعمت ولایت و رهبری را از ما مگیر.
بیخودی پرسه زدیم، صبحمان شب بشود
بیخودی حرص زدیم،سهممان کم نشود
ما خدا را با خود، سر دعوا بردیم و قسمها خوردیم
ما به هم بد کردیم، ما به هم بد گفتیم
ما حقیقت هارا، زیر پا له کردیم
…و چقدرحظ بردیم، که زرنگی کردیم
روی هرحادثه ای، حرفی از مهر زدیم
از تو من میپرسم ، ما که راگول زدیم؟؟؟
خسته ام از زندگی ؛ ناچار خود را می کشم
گفته بودم عاشقم ؛ اما کسی باور نکرد
نازنینم شک نکن این بار خود را می کشم
جرم من این است : معصومانه عاشق بوده ام
چون عذابم می دهد انکار ؛ خود را می کشم
شانه خالی کرده ام از بار این بی طاقتی
تا نگیری از دلم اقرارخود را می کشم
عهد بستیم از تمام تیرگی ها بگذریم
پا به روی عهدمان بگذار خود را می کشم
بر رگ دستان سردم تیغ را خواهم کشید
شک ببارد از درو دیوار خود را می کشم
کاش می دانستی از " آرام " بودن خسته ام
عاقبت یک روز بی تکرار خود را می کشم
..................................................................................
؟ محمد رضا صبوری( انجمن شعر جوان مشهد و دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه بیرجند)
میای به کوچه ما نازلی خانم " خانمی که بسیار ناز داری"
گلرک کوچه میزه نازلی خانم( آذری)
دیشرنگ یادمزه نازله خانم
تو بیادم میافتی نازلی خانم
دوشیرسن یادمیزا نازلی خانم( آذری)
ایسبند دو لاندرم باشنگزه
سپند بچرخونم دور سر تون
اوزرلیک دولاندیررام باشیزا( آذری)
زنبوری سالاندرم دامنگزه
چراغ زنبوری بیاویزم پشت بامتون (۱)
زنبوری آسلارام دامیزا( آذری)
کیچه نه سواریرم توز اولمسن
کوچه را آبپاشی کنم خاک نشه
کوچه زه سو سپره م توز اولماسین( آذری)
باشنگه دولانیرم گئز دیمسن
دور سرت بگردم چشم نخوری
باشیوا دولانارام گؤز دیمه سین( آذری)
آتمه گل وررم گلم گنه سراغنگه
اسبم رو گل میزنم میام بازم سراغت
آتیما گل ووررام گنه گللم سراغینا( آذری)
ایری طشت ایدرم دامنن ورم ایاقنگه
دلم رو طشت میکنم از پشت بام میزنم پیش پایت(۲)
اوره یی طشت ائده رم دامنان توکه رهم ایاقینا( آذری)
قرخ گیجه سنی چن من طوی توترم
چهل شب برایت عروسی میگیرم
چیرخ گئجه سنین اوچون من طوی توتارام ( آذری)
گنم اولم عاشیق و دنیا نه من اوینترم
بازم نوازنده میشوم و دنیا را به رقص در خواهم آورد
گئنه اوللام عاشیق دونیانی من اوینادارام ( آذری)