وند مختص و وند مشترك
وندها مانند بعضي از كلمات از نظر نوع ميتوانند مختص باشند يا مشترك. كلمه مختص مانند "هرگز" كه فقط قيد است. كلمه مشترك مانند "اين" كه در جمله "اين كتاب را بردار" صفت است و در جمله "اين را بردار" ضمير. يا "چه " كه ميتواند صفت باشد مثل "چه راهي را انتخاب كرد؟" و يا ضمير مثل "چه را انتخاب كرد؟".
"وند" نيز ميتواند مختص باشد مانند پيشوند "فرا" در فارسي امروز در واژه "فراگير" يا "مند" در "كارمند". و ميتواند مشترك باشد مانند "بر" كه در "ابري از كوه برآمد" پيشوند است و در "فرهاد بر اسب نشست" حرف اضافه.
مسأله يك لفظ از نظر نوع كلمه و يا با پيشوند(به شرط اشتراك در معني) امري بديهي است و در دستورهاي زبان به اين نكته اشاره گرديده است. مثلاً واژه "بعضي" در مثال "بعضي مردم" صفت است و در "بعضي رفته بودند" اسم مبهم. واژه "پيش" در "هفته پيش" صفت است، در "پيش رفتم" قيد است، در "پيش علي رفتم" حرف اضافه است و در "پيش لباس را دوخته" اسم.
الف- پيشوند(prefix)
پيشوندهاي مشترك
1. بر، كه مشترك با حرف اضافه است و قبلاً بحث شد.
2. بي، كه مشترك با حرف اضافه است: پيشوند در واژه "بيكار"، حرف اضافه در جمله "بيشما صفا ندارد".
3. با، كه مشترك با حرف اضافه است: پيشوند در واژه "باسواد"، حرف اضافه در جمله "با علي به مسافرت رفتم".
دستوريان همه "بي" را در واژههايي مانند: "بيسواد"، "بيكار" و "با" را در واژههايي مانند "باسواد" و "باشعور"، پيشوند دانستهاند اما بعضي به مسأله اشتراك كه در بعضي از تكواژها هست، توجه نكرده و "بي" و "با" را فقط حرف اضافه ميشمارند و پيشوند به حساب نياوردهاند.(ر ك. ساخت اشتقاقي واژه،صص 63-61) و حال آنكه چنين نيست. اينها حرف اضافه مشترك با پيشوند هستند.
"بي" در واژههايي مانند "بيكار" واژه ساز است، زيرا از واژه "كار" كه اسم است، صفت منفي "بيكار" ساخته است و ميتوان گفت "ّبيكارتر". همچنين "با" در "باسواد"، كه ميتوان گفت باسوادتر و اين دقيقاً مطابقت دارد با تعريف "وند"، لذا "بي" و "با" نميتواند حرف اضافه باشد، بلكه حرف اضافه مشترك با پيشوند هستند، از طرفي "ّبي" و "با" ي حرف اضافه پيش از اسم ميآيند و آن را متمم مي سازند؛ يعني نقش نماي متمم هستند، نه پيشوند. مثلاً در جمله "من بي او به سفر نمي روم". به علاوه "ّبي" و "با" ي پيشوند واژه نيستند حال آنكه "ّبي" و "با" ي حرف اضافه، واژه هستند، به عبارت ديگر "بي او" دو واژه است و نه يك صفت حال آنكه "بيكار" صفت است لذا نمي توان گفت "بي اوتر".
1. نه، كه مشترك است با قيد و حرف ربط. پيشوند مثل "نفهم"، "نترس". قيد مثل "پرسيدم ميآيي؟ گفت "ّنه". حرف ربط مثل: علي آمد نه رضا.
2. هم، كه مشترك است با ضمير و پيشوند. در "همدل". ضمير در جمله "با هم صحبت كرديم".
ب- پسوند (suffix)
پسوند مختص و مشترك
پسوندها معمولاً مختص هستند مانند "زار" در "چمنزار". ولي پسوند مشترك نيز هست مانند "گاه" كه در واژه هاي "شامگاه" و "سحرگاه" پسوند است؛ اما در مثال "گاه به ديدن من ميآيد" قيد است.
پ- ميانوند (infix)
ميانوند همانند پيشوند و پسوند تكواژ غير مستقلي است كه در ساخت واژه كاربرد دارد منتها در درون پايه هم قرار ميگيرد. ميانوند همانند پيشوند و پسوند بر دو گونه است: مختص و مشترك.
يكم- ميانوند مختص آن است كه فقط ميانوند قرار بگيرد. مانند "ا"، "اندر" و "وا".
الف- ميانوند "ا" كه مختص است. اين ميانوند هم ميان پايه اي مي آيد كه از تكرار يك تكواژ درست شده، مانند: سراسر، پياپي، لبالب، دورادور، پيشاپيش، بينابين، گيراگير، پاياپاي و هم ميان دو واژه متفاوت مانند سراپا، سراشيب، سرازير، رستاخيز، بناگوش، كمابيش.
ب- ميانوند "وا" كه ميان پايهاي قرار ميگيرد كه از تكرار يك تكواژ درست شده است مانند رنگ وارنگ، جورواجور، كش واكش. (چنانكه گفتيم "وا" از نظر ساخت پيشوند هم هست اما چون از نظر معني "وا"ي ميانوند با "وا" ي پيشوند فرق دارد، پس مشترك نيستند.)
پ- "اندر"، مانند نسل اندر نسل، نسل، خم اندر خم، خراب اندر خراب، پيچ اندر پيچ، پشت اندر پشت. ("اندر" در گذشته حرف اضافه بوده است اما در فارسي امروز كاربرد ندارد و به جاي آن "در" به كار ميرود.)
اين سه ميانوند جز ميانوند چيزي ديگر نيستند- نه مشترك با حرف اضافه اند و به با حرف ربط و چيزي ديگر. وجود اين سه ميانوند به تنهايي خود بهترين دليل وجود ميانوند در زبان فارسي است، زيرا اگر اينها ميانوند نيستند، پس چه هستند؟ زبانشناسان ما به اين سه ميانوند توجه نكردهاند، گويي در فارسي وجود ندارد.
![]()
راست است كه در تعداد محدودي واژه حرف اضافه به كار رفته است مانند "از خود راضي"، "از ما بهتران"، "از جان گذشته" و غيره. بايد دانست كه اين گونه واژهها از حرف اضافه بعلاوه واژه يا واژه هاي ديگر ساخته نشدهاند بلكه از واژههايي كه نياز به متمم دارند بعلاوه متمم براي آن واژه، درست شدهاند. براي توضيح بايد گفت كه بعضي از واژهها اعم از فعل، صفت، اسم، قيد تفضيلي، و صوت نياز به متمم دارند مانند "نازيدن" در مثال " او به ثروتش مينازد "(متمم فعل)، "افراد علاقهمند به ورزش"(متمم صفت)، "علي به موسيقي علاقه دارد"(متمم اسم)، "از من زودتر آمد" (متمم قيد تفضيلي)، "حيف از شما"(متمم صوت). (وحيديان كاميار، 1382، ص 29)
با توجه به مسأله فوق در واژه "از خود راضي"، "راضي" واژهاي است كه هميشه نياز به متمم دارد. بنابراين واژه "از خود راضي" برابر است با از خود(متمم)+ واژه«راضي». و در واژه "از خدا بي خبر"، "از خدا" متمم "بي خبر" است. در واژه "از ما بهتران"؛ بهتر نياز به متمم دارد، بنابراين "از ما" متمم آن است.
پس بعضي از واژه ها با متمم، مركب ميشوند، همچنانكه بعضي با مفعول "درس خوان" كه ژرف ساخت آن يعني كسي كه درس را ميخواند يا "نكته ياب" يعني كسي كه نكته را مييابد. بعضي از واژه هاي مركب نيز با نهاد تركيب شدهاند واژه "بادآورده".
از طرفي واژههاي اندكي هستند كه با حرف اضافه ساخته شدهاند اما اينها كليشه هستند و ساخت آنها زايا نيست. مانند از اصل، از قضا، به وسيله، درباره. اين گونه واژهها نيز در آغاز متمم بوده اند نه واژه مركب، اما به مرور زمان، اسم بعد از آنها كه متمم بوده است معني خود را از دست داده و مركب شدهاند مثلاً جمله "فرهاد به وسيله كالسكه آمد"، به اين معني بوده كه وسيله آمدن كالسكه بوده است. اما امروز در واژه "به وسيله" معني وسيله از ميان رفته و كل "به وسيله" يعني "با"؛ حال آنكه تكواژهاي "با" و "ّبي" زايا هستند و نه تنها تعداد واژههاي دخيل،واژه مشتق ميسازند.
مانند: با اتيكت، بي پرستيژ، باكلاس، بيكلاس. پس تكواژهاي "با" و "بي" در ساخت واژه، پيشوند زايا هستند و همانند ديگر وندها تابع قاعده.