نامه ای به امام حسین (ع):

سلام امام حسین مهربون

من دختری کوچک هستم . پدرم جانباز موجی است .

الان که دارم برای شما نامه می نویسم پدرم خوابیده آرومه آرومه .

وقتایی که خوابه میام کنارش وباهاش حرف می زنم . امام حسین شنیدم رقیه ی کوچولوت به

آسمون ها رفته می خوام بهتون بگم .............

من حاضرم دخترشمابشم.................

به جاش حال بابام رو خوب کنید ازشما خواهش می کنم می دونم که خیلی مهربونید امام حسین ...

همراه با درد کهنه ی شهریار (ره):

یار و همـــــسر نگرفتم که گرو بود، ســــرم

تو شدی "مادر" و من، با همه پیری، "پسرم"

 

تو جگرگوشه هم از شیر بریدی و هنوز،

منِ بیچـــــاره، همان عاشق خونین جگرم

 

خون دل می خورم و چشم نظربازم جام

جرمم اینست که صاحبدل و صاحبنظرم

 

من که با عشق نراندم به جوانی هوسی ،

هوس عشــــق و جوانیست به پیرانه سرم

 

پدرت، گوهرخود تا به "زر و سیم" فروخت،

پدر عــــشق بســـــوزد که " در آمد پدرم..."

 

عشق و آزادگی و حُسن و جوانیّ و هنر،

 عجبا هیـــچ نَیَرزید که "بی سیم و زرم! "

 

هنـــــرم کاش گِرِهــــبند زر و سیــــم بوَد

که به "بازار تو" کاری نگشود از هنرم...

 

سیـــزده را همه عالم به در امروز از شهر،

"من خود، آن سیزدهم کز همه عالم به دَرَم..."

 

تا به دیوار و درش تازه کنم عهــــد قدیم،

گاهی از کوچهء معـــشوقهء خود می گذرم

 

تواز آنِ دگری، رو، که مرا یاد تو بس!

خود، تو دانی که من از کان جهانی دگرم...

 

انواع وند

 

پیشوند:

 تکواژ وابسته ایست که به آغاز واژه ای می چسبد و معنای واژه را تغيير مي دهد.

1. آ/ا/ان: این پیشوند برای نفی بکار می رود و همریشه و هم معنی a/an/ab می باشد. مانند: آوردن، انیران، امرداد، اریخت.

1. ابر: این پیشوند برای بیان بزرگنمایی بکار می رود و هم ارز super در زبان انگلیسی است. مانند: ابرمرد، ابررسانا، ابرپیچند.

2. ابی: این پیشوند دیسه دیگر «بی» می‌باشد که از زبان اوستایی گرفته شده است و کاربردی مانند «بی» دارد. مانند: ابیراهی.

3. اندر: دیسه ای دیگر از «در» است که هم ارز inter در زبان انگلیسی است و به معنی درون، میان یا میان دوچیز می باشد. مانند: اندرکنش، اندرهلیدن، اندرخورد، اندرشدن، اندراختریک، اندرابریک، اندراتمیک.

4. ب(1): کاربرد این پیشوند در رساندن مفهوم دارندگی چیزی است و دیسه کوتاه شده «با» است. مانند: بِخرد.

5. ب(2): کاربرد دیگر این پیشوند در رساندن تاکید است که با فعل همراه می شود. مانند: بِرفت، بِشد.

6. با: کاربرد این پیشوند در رساندن مفهوم دارندگی چیزی است. مانند: باخرد، با آزرم.

7. باز: این پیشوند معنی دوباره می دهد. مانند: بازآمدن، بازگفتن.

8. بر: کابرد این پیشوند بیشتر همراه فعل است و معنی بیرون، فرا، بالا ویا تاکید می دهد. مانند: برآمدن(طلوع کردن)، بررسیدن، برکندن.

8. بس: این پیشوند معنی بسیار و چندین می دهد. مانند: بسپار، بسپارش.

9. بی: کاربرد این پیشوند در رساندن مفهوم نادارندگی چیزی است. مانند: بی مانند، بی خرد.

10. بیش: این پیشوند معنی زیاد می دهد و هم ارز hyper در زبان انگلیسی است. مانند: بیش دمی، بیش رویش.

11. پ: این پیشوند غالبا معنی ضد می دهد. مانند: پیراستن، پالودن.

12. پاد/پت: این پیشوند معنی ضد می دهد و هم ارز anti در زبان انگلیسی است. مانند: پادزهر، پادساعتگرد، پادگردشگری، پادتن، پادگویی، پتیاره.

13. پرا(پارا):این پیشوند از زبان اوستایی گرفته شده و هم ارز para در زبان انگلیسی است. مانند: پاراهور، پراسو، پارامغناطیس، پرآسه.

14. پس: این پیشوند به معنی عقب (عقبتر از چیزی)؛ بعد (بعد از چیزی) است. مانند: پسرفت، پس بر؛ پسماند، پساویز، پس چهر.

15. پسا: این پیشوند به معنی بعد (بعد از چیزی) است و هم ارز post در زبان انگلسیس است. مانند:پسانوگرایی،پسانوین.

16. پی: این پیشوند به معنی پس (پس از چیزی)؛ بعد (بعد از چیزی) است. مانند: پیامد، پیجو، پیاینده.

17. پیرا/پر: این پیشوند به معنی پیرامون (پیرامون چیزی) است که از زبان اوستایی گرفته شده است و هم ارز peri در زبان انگلیسی است. مانند: پیراپزشکی، پیرادندان، پرستیدن، پراکندن، پرناوش، پرگشتن، پیراپزشکی، پیرابین، پیراشامه.

18. پیش: این پیشوند به معنی جلو (جلو از چیزی)؛ قبل (قبل از چیزی) است. مانند: پیشرفتن، پیشبرد؛ پیش نمایش، پیشامد.

19. ترا: این پیشوند که غالبا به معنی ورا (ورای چیزی) است و از زبان اوستایی گرفته شده است هم ارز trans در زبان انگلیسی است. مانند: ترابری، تراگسیلش، ترافرستادن، ترانهش، تراکنش، ترافرازنده.

20. تک: این پیشوند به معنی یک، تنها است و هم ارز mono و uni است. مانند: تک نگاری، تکپار.

21. در: این پیشوند به معنی درون، میان یا گاهی بیرون می باشد. مانند:درآمدن، درکنش، درماندن، درشمیدن، درکشیدن.

22. دژ: این پیشوند به معنی بد، با شیوه بد ویا ناجور بکار بردن می باشد. مانند: دژخیم، دژآگاه، دژدود.

23. دش: دیسه ای دیگر از دژ می‌باشد و هم ارز dys در زبان انگلیسی است. مانند: دش دمی، دش زایی، دش آهنگی، دش میزی، دش اوباری، دش گواری.

24. سر: این پیشوند غالبا همراه با فعل بکار می رود. مانند: سرآمدن، سررفتن، سرریز.

25. فر: این پیشوند در رساندن مفهوم تکامل، کمال و والایی بکار می رود. مانند: فرنشین(رئیس)، فرگشتن(تکامل یافتن)، فرآوری، فرآیند.

26. فرا: این پیشوند به معنی والا و بالا بکار می رود. مانند: فراتاب، فرارفتن، فرابری، فرابنفش.

27. فرو: این پیشوند به معنی فرود و زیر بکار می رود. مانند: فرورفتن، فروبنفش.

28. نا: این پیشوند منفی ساز است. مانند: ناجوانمرد، ناخردمند، نارس.

28. ن: این پیشوند معنی "به سوی" و "پایین" می دهداست. مانند: نگریستن، نشستن، نپاهش، نپاهیدن.

29. وا: این پیشوند غالبا همراه با فعل بکار می رود. مانند: وارفتن، واماندن، واپاشی، واکنش.

30. ور: این پیشوند گاهی به معنی بالا بکار می رود و کلا معایی متعددی دارد. مانند: وررفتن، ورآمدن، ورکشیدن.

31. هم: این پیشوند هم ارز homo در زبان انگلیسی است. مانند: همبست، همراه.

32. هو: این پیشوند به معنی خوب و نیک می‌باشد که از زبان اوستایی کرفته شده است که هم ارز Eu در زبان انگلیسی است. مانند: هونهنگ، هوپرورد، هوگواری، هوهسته، هومرگ.

 

پسوند

پسوند تکواژ وابسته ایست که به پایان واژه ای می چسبد و معنای واژه را تغيير ميدهد.

1. آسا: پسوند چگونگی و مانندگی می باشد. مانند: نهنگ آسا، شیرآسا، اهریمن آسا.

2. آگین(گین): پسوند دارندگی و اتصال می باشد. مانند: برف آگین، زهرآگین، خشمگین.

3. او: پسوند تصغیر و تحقیر است. مانند: یارو، شکمو، دخترو.

3. اومند: پسوند دارندگی است. مانند: تنومند، برومند، هستومند.

4. اور: پسوند دارندگی است. مانند: گنجور، مزدور، نمور.

5. ا(1): این پسوند به بن مضارع می چسبد و صفت فاعلی مطلق می سازد. مانند: بینا، شنوا، روا.

6. ا(2): این پسوند الف ندایی است و برای خطاب قراردادن کسی بکار می رود.. مانند: خداوندا، پروردگارا.

7. ا(4): این پسوند از مشخصه ای صفت می سازد و صورتی دیگر از «نا» است. مانند: ژرفا، گرما، درازا، بلندا، پهنا.

8. اد: این پسوند به بن مضارع می چسبد گاهی به معنی انجمنی است که فعلی را انجام می دهند و گاهی به معنی اسم مکان است. مانند: نویساد(هیئت تحریریه)، سگالاد؛ کناد، هماد(انجمن)، چکاد.

9. اده: این پسوند به بن مضارع می چسبد و اسم افزار می سازد. مانند: سنباده(از سنبیدن).

10. ار(1): این پسوند به بن ماضی می چسبد و صفت فاعلی می سازد. مانند: برخوردار، گرفتار، مردار، نوشتار.

11. ار(2): این پسوند به بن ماضی می چسبد و اسم مصدر می سازد. مانند: گفتار، رفتار، شنیدار.

12. اک: این پسوند به بن مضارع می چسبد و به معنی «آنچه کنند» می باشد. مانند: خوراک، پوشاک، کاواک.

13. ال: این پسوند اسم افزار می سازد. مانند: چنگال، پیچال، گودال، پیخال و واژگان نوساختهٔ تختال(slab)، پیچال(labyrinth)، برخال (fractal)، نگارال(graftal).

14. اله: این پسوند اسم می سازد. مانند: تفاله، پیچاله.

15. اُم: کاربرد این پسوند در اعداد است. مانند: یکم، دوم، سوم.

16. ان(1): این پسوند به بن مضارع چسبیده و صفت فاعلی می سازد. مانند: روان، گریان، سوزان.

17. ان(2): این پسوند به بن مضارع چسبیده و از فعل قید می سازد. مانند: دوان دوان، جهان، کِشان.

18. انه(1): این پسوند از اسم قید می سازد. مانند: دانشمندانه، پیامبرانه.

19. انه(2): این پسوند از اسم صفت می سازد. مانند: مردانه، زنانه.

20. ایک: این پسوند دیسه کهن تر از پسوند «ای» است که جدیدا بدست فرهنگستان زیانده شده است. مانند: روان شناسیک، زمین شناسیک، تاریک، نزدیک، باریک، پارسیک.

21. این: پسوند دارندگی و اتصال است. مانند: زرین، سیمین.

22. اینه: این پسوند اسم ساز است. مانند: خاگینه، زرینه، سیمینه، آردینه(حلوا).

23. باز: این پسوند از اسم صفت مبالغه می سازد. مانند: قمارباز، آتشباز.

24. بان: این پسوند صفت فاعلی که دلالت بر نگاهبانی و حفاظت می کند، می سازد. مانند: راهبان، پاسبان، دژبان.

25. بد(پد): این پسوند بر دارندگی و اتصال دلالت دارد. مانند: سپهبد، ارتشبد.

26. تر: این پسوند صفت تفضیلی می سازد. مانند: خوبتر، بدتر.

27. ترین: این پسوند صفت مطلق(بهترینگی) می سازد. مانند: خوبترین، بدترین.

28. چه(ژه): پسوند تصغیر است. مانند: موچه، موژه، نایژه.

29. دان: پسوند مکان ساز است. مانند: نمکدان، شکردان.

30. دیس: پسوند مانندگی است. مانند: ناودیس، تاقدیس، تندیس، سردیس، خاجدیس، دلدیس، بادام دیس.

31. زار: این پسوند اسم مکان می سازد. مانند: لاله زار، سبزه زار.

32. سار: پسوند مکان ساز است. مانند: یخسار، کوهسار، دیوسار.

33. سان: پسوند مانندگی، چگونگی است. مانند: دیوسان، شیرسان.

34. ستان: پسوند مکان ساز است. مانند: باغستان، گلستان، بوستان.

35. سرا: پسوند مکان ساز است. مانند: میان سرا، کاروان سرا، آهنگسرا، فرهنگسرا.

36. سیر: پسوند مکان ساز است. مانند: گرمسیر، سردسیر.

37. ش: این پسوند به بن مضارع می چسبد و اسم مصدر می سازد. مانند: روش، آموزش.

38. فام: این پسوند به آلودگی و رزیدگی بر چیزی دلالت می کند. مانند: زرفام، زرینه فام.

39. ک: پسوند تصغیر یا تحقیر است. مانند: مردک، زنک، روباهک.

40. کار: این پسوند از اسم صفت فاعلی می سازد. مانند: چوبکار، آهنکار.

41. کده: این پسوند اسم مکان می سازد. مانند: دانشکده، پژوهشکده.

42. گار: این پسوند به بن مضارع می چسبد و صفت مبالغه می سازد. مانند: آموزگار، پروردگار، فریفتگار.

43. گان: این پسوند اسم مجموعه از چیزی می سازد. مانند: اندامگان(مجموعه اندام ها)، حسابگان، افزارگان.

44. گاه: این پسوند اسم مکان می سازد و غالبا به بن مضارع افزوده به «ش» مصدر ساز می پیوندد. مانند: دانشکده، پژوهشکده.

45. گر: این پسوند از اسم صفت فاعلی می سازد. مانند: پژوهشگر، رفتگر.

46. گری: این پسوند اسم مصدر از شغلی می سازد. مانند: رفتگری، ریخته گری.

47. گون: این پسوند بر چگونگی و مانندگی دلالت دارد. مانند: مهگون، پری گون، لاله گون.

48. لاخ: این پسوند اسم مکان می سازد و بر دارندگی فراوان یک چیز در مکانی دلالت دارد. مانند: سنگلاخ، دیولاخ.

49. مان: این پسوند غالبا به بن مضارع یا بن ماضی چسبیده و اسم مصدر می سازد. مانند: پرسمان، گفتمان، گزیدمان(انتخابات)، گماشتمان(انتصابات).

50. مند(اومند): پسوند دارندگی است. مانند: دانشمند، بهرمند، فرهمند.

51. نا: این پسوند از مشخصه ای صفت می سازد و صورتی دیگر از «نا» است. مانند: فراخنا، تنگنا، دازنا.

52. ناک: این پسوند به آلودگی، دارندگی یا فراوانی بر چیزی دلالت می کند. مانند: فراخناک، چسبناک، نمناک.

53. ند: این پسوند به بن مضارع چسبیده و اسم مصدر می سازد. مانند: روند، پیچند، مانند.

54. نده: این پسوند به بن مضارع می چسبد و صفت فاعلی می سازد. مانند: بیننده، گواژنده(طعنه زننده).

55. وار(1): این پسوند از اسم قید می سازد. مانند: دیوانه وار، فرشته وار.

56. وار(2): این پسوند از اسم صفت فاعلی می سازد. مانند: بزرگوار، سترگوار، سوگوار.

57. واره: این پسوند اسم انجمن یا هماد از کاری می سازد. مانند: جشنواره، سوگواره، اشکواره. این پسوند برای ساختن "نام" هایی بکار میرود که همانندی با یک چیز/کار (نام" دیگر را برساند ولی در ترازی کوچکتر و پایین تر از ان است، بدان میماند و به چم آن وابسته است ولی براستی خود آن نیست مانند:

ماه - ماهواره که بجای " قمر مصنوعی" که پیشتر میگفتند درست شد. سنگ - سنگواره که بجای فوسیل بیشتر بکار میرود جشن- جشنواره که به چم فستیوال بکار میرود گوش - گوشواره

58. واری: این پسوند اسم مصدر می سازد. مانند: سوگواری، اشکواری.

59. ور: این پسوند صفت فاعلی می سازد. مانند: دانشور، راهور، کنشور، پاسور(پلیس).

60. وش: این پسوند بر چگونگی و مانندگی دلالت دارد. مانند: مهوش، پری وش، فرشته وش.

61. وند: این پسوند بر چگونگی و مانندگی و گاهی دارندگی دلالت دارد. مانند: شهروند، دیووند.

62. ه(1): این پسوند به بن مضارع می چسبد و اسم افزار می سازد. مانند: استره(از استردن)، ماله، رنده(از رندیدن)، تراشه.

63. ه(2): این پسوند به بن مضارع می چسبد و اسم مصدر می سازد. مانند: خنده، مویه، گریه، آموزه.

64. ی: این پسوند صفت ساز است. مانند: مردی، کوچکی، بزرگی.

میانوند

میانوند تکواژ وابسته ایست که در میان دو واژه می آید و واژه نوی می سازد.

1. آ/ا: مانند: سراسر، گرداگرد، دمادم،پایاپای ، پیاپی

http://www.persianacademy.ir/منبع: وبسايت فرهنگستان زبان و ادبيات فارسي

وند مختص و وند مشترك

 

وندها مانند بعضي از كلمات از نظر نوع مي­توانند مختص باشند يا مشترك. كلمه مختص مانند "هرگز" كه  فقط قيد است. كلمه مشترك مانند "اين" كه در جمله "اين كتاب را بردار" صفت است و در جمله "اين را بردار" ضمير. يا "چه " كه مي­تواند صفت باشد مثل "چه راهي را انتخاب كرد؟" و يا ضمير مثل "چه را انتخاب كرد؟".

"وند" نيز مي­تواند مختص باشد مانند پيشوند "فرا" در فارسي امروز در واژه "فراگير" يا "مند" در "كارمند". و مي­تواند مشترك باشد مانند "بر" كه در "ابري از كوه برآمد" پيشوند است و در "فرهاد بر اسب نشست" حرف اضافه.

مسأله يك لفظ از نظر نوع كلمه و يا با پيشوند(به شرط اشتراك در معني) امري بديهي است و در دستورهاي زبان به اين نكته اشاره گرديده است. مثلاً وا‍ژه "بعضي" در مثال "بعضي مردم" صفت است و در "بعضي رفته بودند" اسم مبهم. واژه "پيش" در "هفته پيش" صفت است، در "پيش رفتم" قيد است، در "پيش علي رفتم" حرف اضافه است و در "پيش لباس را دوخته" اسم.

الف- پيشوند(prefix)

پيشوندهاي مشترك

1.      بر، كه مشترك با حرف اضافه است و قبلاً بحث شد.

2.      بي، كه مشترك با حرف اضافه است: پيشوند در واژه "بيكار"، حرف اضافه در جمله "بي­شما صفا ندارد".

3.      با، كه مشترك با حرف اضافه است: پيشوند در واژه "باسواد"، حرف اضافه در جمله "با علي به مسافرت رفتم".

دستوريان همه "بي" را در واژه­هايي مانند: "بيسواد"، "بيكار" و "با" را در واژه­هايي مانند "باسواد" و "باشعور"، پيشوند دانسته­اند اما بعضي به مسأله اشتراك كه در بعضي از تكوا‍‍‍ژها هست، توجه نكرده و "بي" و "با" را فقط حرف اضافه مي­شمارند و پيشوند به حساب نياورده­اند.(ر ك. ساخت اشتقاقي واژه،صص 63-61) و حال آنكه چنين نيست. اينها حرف اضافه مشترك با پيشوند هستند.

"بي" در واژه­هايي مانند "بيكار" واژه ساز است، زيرا از واژه "كار" كه اسم است، صفت منفي "بيكار" ساخته است و مي­توان گفت "ّبيكارتر". همچنين "با" در "باسواد"، كه مي­توان گفت باسوادتر و اين دقيقاً مطابقت دارد با تعريف "وند"، لذا "بي" و "با" نمي­تواند حرف اضافه باشد، بلكه حرف اضافه مشترك با پيشوند هستند، از طرفي "ّبي" و "با" ي حرف اضافه پيش از اسم مي­آيند و آن را متمم مي سازند؛ يعني نقش نماي متمم هستند، نه پيشوند. مثلاً در جمله "من بي او به سفر نمي روم".  به علاوه "ّبي" و "با" ي پيشوند واژه نيستند حال آنكه "ّبي" و "با" ي حرف اضافه، واژه هستند، به عبارت ديگر "بي او" دو واژه است و نه يك صفت حال آنكه "بيكار" صفت است لذا نمي توان گفت "بي اوتر".

1.  نه، كه مشترك است با قيد و حرف ربط. پيشوند مثل "نفهم"، "نترس". قيد مثل "پرسيدم مي­آيي؟ گفت "ّنه". حرف ربط مثل: علي آمد نه رضا.

2.      هم، كه مشترك است با ضمير و پيشوند. در "همدل". ضمير در جمله "با هم صحبت كرديم".

ب- پسوند (suffix)

پسوند مختص و مشترك

پسوندها معمولاً مختص هستند مانند "زار" در "چمنزار". ولي پسوند مشترك نيز هست مانند "گاه" كه در واژه هاي "شامگاه" و "سحرگاه" پسوند است؛ اما در مثال "گاه به ديدن من مي­آيد" قيد است.

پ- ميانوند (infix)

ميانوند همانند پيشوند و پسوند تكواژ غير مستقلي است كه در ساخت واژه كاربرد دارد منتها در درون پايه هم قرار مي­گيرد. ميانوند همانند پيشوند و پسوند بر دو گونه است: مختص و مشترك.

يكم- ميانوند مختص آن است كه فقط ميانوند قرار بگيرد. مانند "ا"، "اندر" و "وا".

الف- ميانوند "ا" كه مختص است. اين ميانوند هم ميان پايه اي مي آيد كه از تكرار يك تكواژ درست شده، مانند: سراسر، پياپي، لبالب، دورادور، پيشاپيش، بينابين، گيراگير، پاياپاي و هم ميان دو واژه متفاوت مانند سراپا، سراشيب، سرازير، رستاخيز، بناگوش، كمابيش.

ب- ميانوند "وا" كه ميان پايه­اي قرار مي­گيرد كه از تكرار يك تكواژ درست شده است مانند رنگ وارنگ، جورواجور، كش واكش. (چنانكه گفتيم "وا" از نظر ساخت پيشوند هم هست اما چون از نظر معني "وا"ي ميانوند با "وا" ي پيشوند فرق دارد، پس مشترك نيستند.)

پ- "اندر"، مانند نسل اندر نسل، نسل، خم اندر خم، خراب اندر خراب،‌ پيچ اندر پيچ، پشت اندر پشت. ("اندر" در گذشته حرف اضافه بوده است اما در فارسي امروز كاربرد ندارد و به جاي آن "در" به كار مي­رود.)

اين سه ميانوند جز ميانوند چيزي ديگر نيستند- نه مشترك با حرف اضافه اند و به با حرف ربط و چيزي ديگر. وجود اين سه ميانوند به تنهايي خود بهترين دليل وجود ميانوند در زبان فارسي است، زيرا اگر اينها ميانوند نيستند، پس چه هستند؟ زبانشناسان ما به اين سه ميانوند توجه نكرده­اند، گويي در فارسي وجود ندارد.

راست است كه در تعداد محدودي واژه حرف اضافه به كار رفته است مانند "از خود راضي"، "از ما بهتران"، "از جان گذشته" و غيره. بايد دانست كه اين گونه واژه­ها از حرف اضافه بعلاوه واژه يا واژه هاي ديگر ساخته نشده­اند بلكه از واژه­هايي كه نياز به متمم دارند بعلاوه متمم براي آن واژه، درست شده­اند. براي توضيح بايد گفت كه بعضي از واژه­ها اعم از فعل، صفت، اسم،‌ قيد تفضيلي، و صوت نياز به متمم دارند مانند "نازيدن" در مثال " او به ثروتش مي­نازد "(متمم فعل)، "افراد علاقه­مند به ورزش"(متمم صفت)، "علي به موسيقي علاقه دارد"(متمم اسم)، "از من زودتر آمد" (متمم قيد تفضيلي)، "حيف از شما"(متمم صوت). (وحيديان كاميار، 1382، ص 29)

با توجه به مسأله فوق در واژه "از خود راضي"، "راضي" واژه­اي است كه هميشه نياز به متمم دارد. بنابراين واژه "از خود راضي" برابر است با از خود(متمم)+ واژه«راضي». و در واژه "از خدا بي خبر"، "از خدا" متمم "بي خبر" است. در واژه "از ما بهتران"؛ بهتر نياز به متمم دارد، بنابراين "از ما" متمم آن است.

پس بعضي از واژه ها با متمم، مركب مي­شوند، همچنانكه بعضي با مفعول "درس خوان" كه ژرف ساخت آن يعني كسي كه درس را مي­خواند يا "نكته ياب" يعني كسي كه نكته را مي­يابد. بعضي از واژه هاي مركب نيز با نهاد تركيب شده­اند واژه "بادآورده".

از طرفي واژه­هاي اندكي هستند كه با حرف اضافه ساخته شده­اند اما اينها كليشه هستند و ساخت آنها زايا نيست. مانند از اصل، از قضا، به وسيله، درباره. اين گونه واژه­ها نيز در آغاز متمم بوده اند نه واژه مركب، اما به مرور زمان، اسم بعد از آنها كه متمم بوده است معني خود را از دست داده و مركب شده­اند مثلاً جمله "فرهاد به وسيله كالسكه آمد"، به اين معني بوده كه وسيله آمدن كالسكه بوده است. اما امروز در واژه "به وسيله" معني وسيله از ميان رفته و كل "به وسيله" يعني "با"؛ حال آنكه تكواژهاي "با" و "ّبي" زايا هستند و نه تنها تعداد واژه­هاي دخيل،‌واژه مشتق مي­سازند.

مانند: با اتيكت، بي پرستيژ، باكلاس، بي­كلاس. پس تكواژهاي "با" و "بي" در ساخت واژه، پيشوند زايا هستند و همانند ديگر وندها تابع قاعده.

کاربردهای مختلف " مردن " در فرهنگ ما

برو بمیر : برو گمشو
بمیرم برایت : خیلی دلم برایت می سوزد
می میرم برایت : عاشقتم
می مردی ؟ : چرا کار را انجام ندادی ؟
مردی ؟ : چرا جواب نمی دهی ؟
نمردیم و ... : بالاخره اتفاق افتاد
مردیم تا ... : صبرمان تمام شد
مرده : بی حال
مردنی : نحیف و لاغر
مردم : خسته شدم
من بمیرم ؟ : راست می گویی ؟

خدا بیامرزاد!!!

 

برو ای تُرک که تَرک تو ستمگر کردم

حیف از آن عمر که در پایه تو من سر کردم

عهد و پیمان تو با ما وفا با دیگران

ساده دل من که قسم های تو باور کردم

بخدا کافر اگر بود به تنگ آمده بود

زان همه ناله که من پیش تو کافر کردم

شهریارا به جفا کرد چو خاکم پامال

آن که من خاک رهش بسر افسر کردم

شاعر:

شهریار

ارسالی از یه دوست خوب:

 

مادربزرگْ - که خدا نور به قبرش ببارد - می‌گفت:
عاشق که باشی
هرگز نخواهی مُرد.
اما، خودش مُرد!

چه پارادوکسِ بزرگی‌ستْ عشق!

( رضا کاظمی )

زندگی باید کرد

آدمای راستگو ؛

آدمای راستگو ؛

 خیلی زود و خیلی راحت عاشق می شن
 خیلی راحت احساسشون رو بُروز میدن
 خیلی راحت بهت می گن که دوستت دارن
 خیلی دیر دل می کنن
 ... خیلی دیر تنهات می ذارن
 اما
 وقتی زخمی بشن
 ساکت می شن
 چیزی نمی گن
 خیلی راحت میرن

 دیگه هم بر نمی گردن !!!

دلنوشته:

 

یک بار از شوق عشق گریه ام گرفت!

تنها مادرم بود که همزمان با من گریست

من بی مادرم عاشق نخواهم شد!

 

 

 تقدیم به قلب مادرم!

آسمان دگر

 

آسمانا دلم از اختر و ماه تو گرفت

آسمان دگری خواهم و ماه دگری ! ...

سر و زر هیچ ندارند در این بُقعه محل


Click here to enlarge

دوش رفتم به خرابات مرا راه نبود       

میزدم ناله وفریاد کس از من نشنود


یا نبُد هیچ کس از باده فروشان بیدار       

یا که من هیچ بُدم هیچ کسم در نگشود


پاسی از شب چو بشد بیشترک یا کمتر        

رندی از غرفه برون کرد سر و رخ بنمود


گفت خیر است در این وقت که را می خواهی      

بی محل آمدنت بر در ما بهر چه بود


گفتمش: در بگشا، گفت: برو هرزه مگو       

کاندرین وقت کسی بهر کسی در نگشود


این نه مسجد که به هر لحظه درش بگشایند       

که تو دیر آیی و اندر صف پیش استی زود


این خرابات مغان است در او مستانند       

شاهد و شمع و شراب و دف نی ، چنگ و سرود


هر چه در جمله آفاق ، در اینجا حاضر      

مومن و ارمنی و گبر و نصاری و یهود


سر کویش عرفات است و مقامش کعبه      

دوستان همچو خلیلند ورقیبان نمرود


سر و زر هیچ ندارند در این بُقعه محل      

سودشان جمله زیان است و زیانشان همه سود


گر تو خواهی که دم از صحبت ایشان بزنی    

خاک راه همه شو تا که بیابی مقصود


سالها بر در او همچو ایازی باید     

تا میّسر شودش خدمت سلطان محمود


ای نظامی چه زنی حلقه برین در شب و روز  

که از این آتش سوزنده نیابی جز دود


نظامی گنجوی

اینبار زدیم تو باب تغذیه:

این میوه ها خواص بیشتری دارند

میوه
میوه ها نقش مهمی در تغذیه سالم داشته و از منابع غنی ویتامین ها و مواد معدنی، فیبر، فیتوکمیکال ها و بسیاری از ترکیبات حیاتی دیگر به شمار می روند.

 
تحقیقات نشان می دهند که میوه های قرمز رنگ نسبت به سایر میوه ها خواص بیشتری دارند و متخصصان علم تغذیه بر مصرف روزانه آنها تاکید می نمایند. 

انواع میوه های قرمز رنگ، آنتی اكسیدان های مورد نیاز بدن را تامین نموده و با اثرات منفی رادیکال های آزاد از جمله سرطان مقابله می کنند، عفونت های مجاری ادراری و بیماری های التهابی را نیز بهبود می بخشند. 

به طور کلی هر چه رنگ این دسته از میوه ها تیره تر باشد، حاوی ترکیبات سودمند بیشتری است.

هندوانه، توت فرنگی، شاتوت، آلبالو و گیلاس میوه های قرمز رنگی هستند که به حفظ سلامتی و پیشگیری از بیماری های مختلف کمک می کنند.

تنظیم زمان برای خاموشی اتوماتیک کامپیوتر

ممکن است این مسئله برای شما نیز پیش آمده باشد که دوست داشته باشید سیستم خود را به حالتی تنظیم کنید که به فرض پس از یک ساعت به شکل اتوماتیک خاموش شود. برای این کار راه های مختلفی همانند استفاده از نرم افزارهای متفرقه وجود دارد ، اما ویندوز XP نیز امکان این کار را به شکلی مخفی داراست! بدین شکل که با یک عمل ساده میتوان تایمری را ظاهر کرد که بسته به زمان دلخواه شما سیستم را خاموش خواهد کرد. در این ترفند قصد داریم به معرفی این ترفند که بسیاری از آن بی خبرند بپردازیم.

برای اینکار:
از منوی Start وارد Run شده و عبارت زیر را وارد نمایید:


  Shutdown -s -t TIME


دقت کنید که به جای عبارت TIME زمان دلخواهی که میخواهید سیستم پس از آن خاموش شود را بر حسب ثانیه وارد نمایید.
به عنوان مثال قصد داریم تا کامپیوتر یک ساعت دیگر به شکل اتوماتیک خاموش شود ، برای این کار کافی است عبارت Shutdown -s -t 3600 را در Run وارد نموده و نهایتأ Enter بزنیم.

خدا دعای هیچ بنده ای رو پشت گوش نمیندازه ....

 

وقت دعا خجالت نکش .....

نگو من گناهکارم و صدامو نمیشنوه .....

اونی که اون بالاست .....

بیشتر از اونی که تو فکر میکنی هواتو داره .....

حتی در بدترین شرایط صداش کن .....


چون خدا دعای هیچ بنده ای رو پشت گوش نمیندازه ....

 

حرفای.....

۱- بچه که بودیم مارو می ذاشتن رو پاشون
انقد تکون می دادن تا سرگیجه بگیریم بخوابیم!
الان دکترا می گن این کارو نکنین، مغز بچه جابجا می شه!
خب حالا تکلیف این مغز جابجا شده ما چیه؟

رسیدگی کنین لطفاً

 

۲- من متولد فروردینم که:
من یک مردادی ام که:
من اردیبهشتی هستم که:
من آذرماهی هستم که:
ای بابا خواهر من برادر من بذار کنار این خرافاتو! تو متولد هر ماهی هستی باش فقط خوب باش!
.
.
مثل یک مردادی ♥ (مخصوصا نیمه اولششششششش!!!)  

 

۳- : پسرم بیا پای تخته به چند تا سوال جواب بده
+ : بفرمایید بپرسید خانم معلم
- : جانداران به چند گروه تقسیم میشن ؟
+ : چهار گروه خانم معلم
- : به نظرم اشتباه جواب دادی ولی حالا بشمار ببینم
+ : گیاهان ، حیوانات ، انسانها و بچه ها
- : بچه ها مگه انسان نیستن ؟
+ : حق با شماست خانم معلم پس میشن سه گروه
- : خیلی خوب دوباره بشمار
+ : گیاهان ، حیوانات و بچه ها
...
- : پس انسانها چی شدن ؟
+ : اونایی که قلباشون پر از عشق و محبت بود تو گروه بچه ها موندن بقیه هم رفتن به گروه حیوانات خانم معلم ...

 

۴- مسخره ترین سوالی که میشه از یکی پرسید:
میتونم بهت اعتماد کنم ؟!
در تاریخ حتی یک مورد هم نوشته نشده که کسی در پاسخ گفته باشد : نه من صلاحیت ندارم و آدم امانت داری نیستم!
این را باید بفهمید نه اینکه بپرسید!!!

 

۵- عطسه که خیلی بلند باشه جوابش زهر ماره نه عافیت باشه:|

 

۶- همزمان با شروع تبلیغات ریاست جمهوری چسباندن آگهی فوت در یکی از شهرها ممنوع شد..دوره قبل مرحوم کرمعلی 7میلیون رای آورد..:))

 

۷- زوج خوشبخت : زن لال ـ مرد کر
زوج غریبه : زن کارمند ـ مرد کارمند
زوج مبارز : زن با سواد ـ مرد بیسواد
زوج با تفاهم : زن زشت ـ مرد زشت
زوج شکاک : زن خوشگل ـ مرد خوشتیپ
زوج بدبخت : زن پولدار ـ مرد بی پول
زوج عاقل : زن مجرد ـ مرد مجرد

 

۸-  به فروشنده ميگم: ببخشيد ما يه دوري بزنيم برميگرديم...

داداشم برگشته به فروشنده ميگه:دروغ ميگه ازصبح به ده نفره ديگه هم همينو گفته شمامنتظر نباشين!!

یعنی من باید برم دنبال برادر واقعیم بگردم.... :|

 

۹- يه روز يه چينيه ميره بالاي كوه داد ميزنه:
سا لاو لان هين شين تا نيي
يهو از كوه صدا مياد: كصافط خيلي سخت بود يه بار ديكه بگو!!!!!!!

 

۱۰- امروز كه از خواب بيدار شدم از خودم پرسيدم :
زندگی چه می گويد؟
جواب را در اتاقم پيدا كردم،
سقف گفت : اهداف بلند داشته باش!
پنجره گفت : دنيا را بنگر!
ساعت گفت : هر ثانيه با ارزش است!
آيينه گفت : قبل از هر كاری به بازتاب آن بينديش!
تقويم گفت : به روز باش!
در گفت : در راه هدف هايت سختی ها را هُل بده و كنار بزن!
زمين گفت : با فروتنی نيايش كن!
و در آخر، تخت خواب گفت : ولش کن بابا بگیر بخواب !!!!!!!

 

۱۱- به سگها محبت کنی باهات دوست میشن

به آدما محبت کنی سوارت میشن

اما اگه به خر محبت کنی اصلاَ براش فرق نمیکنه !

بس که ثبات شخصیت داره این بزرگوار ...( با پوزش)

 

۱۲- یه دوست چینی داشم !
ﺑﺮﺍﻯ ﻋﻴﺎﺩتش تو ﺑﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ رفتم و کنار تختش ﺣﺎﺿﺮﺷﺪم... دوست چینیم ﺑﻪ من ﮔﻔﺖ:ﭼﻴﻨﮓ ﭼﻮﻧﮓ ﭼَﻦ ﭼﻮﻭﻥ ﻭ ؛
ﺟﺎﻥ ﺩﺍﺩ..!!
ﺑﺮﺍﻯ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺍﻳﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﻛﺸﻮﺭ ﭼﻴﻦ ﺳﻔﺮ ﻛﺮﺩم...!
و در اون جا از یه مرد چینی معنیش رو پرسیدم و اون مرد چینی به من گفت :

ﭘﺎﺗﻮ ﺍﺯ ﺭﻭ ﺷﻴﻠﻨﮓ ﺍﻛﺴﻴﮋﻥ ﻭﺭﺩﺍﺭ ﻛﺼﺎﻓﻄﻄﻄﻄﻄﻄﻄﻂ:)))))))

 

سادگي و صداقت

 

 

سادگي را دوست دارم چون با صداقت است هيچ دروغي درآن راه ندارد مانند کودکي است که با چشمان معصوم اش به همه نگاه ميکند و با معصوميت اش هزاران حرف به دنيا ميزند 

زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز

 

 

 

به پاس زحمات مادرم!( فدات شم که تو غم و شادی من در هر دو گریستی!)

هر انسانی عطری خاص دارد!!
گاهی برخی
عــجــــــــــــــیـــــــــب بوی خدا میدهند

مثل مادر

 

 

این همـــون کسیــــه

در اولین صبح عروســی ، زن و شوهــر توافق کردند
که در را بر روی هیچکس باز نکنند .
ابتدا پدر و مادر پسر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند .
اما چون از قبل توافق کرده بودند ، هیچکدام در را باز نکرد .
ساعتی بعد پدر و مادر دختر آمدند .
زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند .
اشک در چشمان زن جمع شده بود و در این حال گفت :
نمی تونم ببینم که پدر و مادرم پشت در باشند و در را روشون باز نکنم . شوهر چ
یزی نگفت ، و در را برویشان گشود .
سالها گذشت خداوند به آنها چهار پسر داد .
پنجمین فرزندشان دختر بود . برای تولد این فرزند ،
پدر بسیار شادی کرد و چند گوسفند را سر برید و میهمانی مفصلی داد . مردم متعجبانه از او پرسیدند :
علت اینهمه شادی و میهمانی دادن چیست ؟
مرد بسادگی جواب داد : 

چـــون این همـــون کسیــــه که ، در را برویم باز میکنـه !!

 

طنز انتخابات ادبیاتی:

صلاحیت عاشق!

غم عشق تو نه در حد صلاحیت ماست

شاد باد آنکه پی‌ رد صلاحیت ماست!

 

نظر مجلس!

مجلس دل از تو ‌ای دلبر حمایت می‌کند

مجلس‌آرایی که با آرای‌مجلس آمدی!

 

مغانه!

انتخاباتی به‌پا گشته‌ست در دیرمغان

ساقیا، جامی بده احساس تکلیفی کنیم!

 

نامزد اصلح عشق!

ای دل عاشق من،نازِ صلاحیت تو!

شادمان گشتم از احراز صلاحیت تو!

...

مهر تایید زده یار به شایستگی‌ات

عاشقان جمله سرافراز صلاحیت تو!

 ...

دیدم و سوژه میخانه و مسجد شده‌ای

همه جا بحث خبرساز صلاحیت تو!

 ...

نیست غیر از تو کسی نامزد اصلح عشق

غیر از او کس نکشد ناز صلاحیت تو!

 ...

عقل من شکر خدا رد صلاحیت شد

گشت دیوانه از اعجاز صلاحیت تو!

کنج ملال از استاد شهریار (ره):

خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن

گر گذاردمان فلک حالی به حال خویشتن

ما در این عالم که خود کُنج ملالی بیش نیست

عالمی داریم در کنج ملال خویشتن

سایه‌ی دولت همه ارزانی نو دولتان

من سری آسوده خواهم زیر بال خویشتن

بر کمال نقص و در نقص کمال خویش بین

گر به نقص دیگران دیدی کمال خویشتن

دست گیر آن را که نبود با کسش روی سئوال

تا نگیری دست بر روی سئوال خویشتن

دوست گو نام گناه ما مبر کز فعل خویش

بس بود ما را عذاب انفعال خویشتن

کاسه گو آب حرامت کن به مخموران سبیل

سفره پنهان می‌کند نان حلال خویشتن

شمع بزم افروز را از خویشتن‌سوزی چه باک

او جمال جمع جوید در زوال خویشتن

خاطرم از ماجرای عمر بی‌حاصل گرفت

پیش‌بینی کو کز او پرسم مآل خویشتن

آسمان گو از هلال، ابرو چه می‌تابی که ما

رخ نتابیم از مه ابر و هلال خویشتن

اعتدال قامت رعنا قدان از حد گذشت

تا نگهداری تو حدّ اعتدال خویشتن

همچو عمرم بی‌وفا بگذشت ماهم، سالهاست

عمر گو برچین بساط ماه و سال خویشتن

شاعران مدحت‌سرای شهریارانند، لیک

شهریار ما غزل‌خوان غزال خویشتن

 

سخنان حکمت آمیز!

 

  • سه كار شرم برنمي دارد: خدمت به مهمان، برخاستن از جا در برابر معلم و گرفتن حق خود.

 

  • قالَ امام علیٌّ (ع) :

هرگاه در کاری که برایت پیش آمده است احتیاج به مشورت پیدا کردی ابتدا آن را با جوانان در میان بگذار؛ زیرا جوانان تیز هوش تر و از سرعت حدس بیشتری بر خوردارند٬ سپس درباره ی آن با میان سالان و پیران رایزنی کن تا عیبش را بیابند و نیکش را برگزینند؛ چرا که آنان از تجربه بیشتری برخوردارند.

 

دریایی را به باد داده اند...»

«بارانی مورب ...

در نمیروز آفتاب...

هیچ اتفاقی نیفتاده است...

تنها تو رفته ای...

اما من...

قسم میخورم که این باران...

بارانی معمولی نیست...

حتما جایی دور...

دریایی را به باد داده اند...»

                                                            «رسول یونان»

ز مشرقِ سرِ کوی آفتاب طلعت تو

ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است ببین که در طلبت حال مردمان چون است
به یاد لعل تو و چشم مست مِیگونت ز جامِ غم مِی لَعلی که می‌خورم خون است
ز مشرقِ سرِ کوی آفتاب طلعت تو اگر طلوع کند طالعم همایون است
حکایت لب شیرین کلام فرهاد است شکنج طُرّه لیلی مقام مجنون است
دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است سخن بگو که کلامت لطیف و موزون است
ز دور باده به جان راحتی رسان ساقی که رنج خاطرم از جورِ دورِ گردون است
از آن دمی که ز چشمم برفت رود عزیز کنارِ دامنِ من همچو رود جیحون است
چگونه شاد شود اندرون غمگینم به اختیار که از اختیار بیرون است
ز بیخودی طلبِ یار می‌کند حافظ چو مفلسی که طلبکار گنج قارون است

شعرهای چاپ نشده:

 

تنها سنگ می داند

پایین آمدن از کوه

سخت تر است

 

اشک هایم را پنهان نکردم

                           باران می بارید

 

خاک می کنم

تمامی واژه ها را

بهار در سکوت می گوید:

...چقدر دوستت دارم

 

پیش بینی زمستان درست بود

آدم برفی دروغ نمی گفت

گاهی

          چوبین بودن بهتر است

 

پاییز

جایی نمی رود

برگ ها به یادش می افتند!

 

غربت

همیشه رفتن نیست

گاهی

        غریب

                می مانی

 

می توانستم ابر باشم

                پرنده

              یا درخت

اما...

              عاشق تو شدم!

 

نترس

دل ندارم

دوباره عاشق شوم!

 

باید به زندگی پر و بال داد

وقتی آسمان از تو دریغ می شود

باید

     به زندگی

                     پر و بال

                                    داد!

 

خاکستر

سرخ سرخ می خندید

دل بسته بود

                     به باد

http://monaakbarian.blogfa.com/

داستان لیلی و مجنون حقیقت داشته!

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، دکتر کامل احمدنژاد در درس‌گفتارهايي درباره‌ نظامي که عصر چهارشنبه (18 خرداد) در شهر کتاب مركزي برگزار شد به بررسي و تحليل منظومه‌ ليلي و مجنون پرداخت و زيبايي‌هاي زباني و غناي دروني اين اثر ارزشمند نظامي را بازخواني کرد. 

تحقیقات «کراشفسکی» درباره حقیقت داستان «لیلی و مجنون»
وی به پیشینه تاریخی داستان «لیلی و مجنون» اشاره کرد و گفت: درباره سابقه تاريخي داستان «ليلي و مجنون» جستجو كرده اند كه آيا خود داستان حقيقت داشته، يا افسانه بوده است؟ و به اين نتيجه رسيده اند كه واقعيت داشته و در اوايل قرن اول هجري اتفاق افتاده است. اين را يكي از محققان اهل ليتواني به نام «كراشفسكي» تحقيق كرده است. 

وی افزود: تاييد حرف او اين است كه ديوان مجنون چاپ شده و به همان الگو، داستاني ساخته اند. اين ديوان حتی در ايران هم چاپ شده است. در قديمي ترين نسخه خطي ديوان مجنون، اين گونه آمده كه شخصي به نام «ابوبكر والبي» آن اشعار را جمع آوري كرده و شرح حال مختصري هم براي مجنون نوشته است. 

احمدنژاد یادآور شد: البته اين را بايد دانست كه والبي، 50 ، 60 سالي پيش از نظامي بوده است. غير از اين، تا آنجا كه جستجو كرده ام، تنها در «الفهرست» ابن النديم يك بار نام مجنون آمده است. بيشتر از اين خبري از او نداريم تا آن كه نظامي، به خواهش شروانشاه اخستان، تصميم مي گيرد كه داستان عشق مجنون را به نظم بكشد. 

وی افزود: عشق مجنون را بايد در شمار عشق هاي عفت جويانه دانست. اين گونه عشق در برابر عشق هاي لذت جويانه قرار مي گيرد. پرسش اينجاست كه چرا چنين عشق رقيق و طغياني كه بسيار هم همراه با عفت و پاكدامني است، براي مجنون به وجود آمده است؟ 

«طه حسين» بحثي را پيش كشيده و گفته است كه قبيله بني عامر، يعني همان قبيله اي كه مجنون از ميان آنها برخاست، در تنگدستي به سر مي بردند. آن طغيان هاي سركشانه عشقي مجنون، چنين ريشه اجتماعي داشته است. اين را هم بيافزاييم كه در آثار پراكنده اعراب اشاره هايي به عشق مجنون شده است. مثلا در «الاغاني» برخي اشاره ها وجود دارد اما پيش از نظامي، نه در ميان اعراب و نه در نزد ايرانيان، چنين داستاني با اين طول و تفصيل، وجود نداشته است. 

http://www.ibna.ir/vdccsmqs12bqx18.ala2.html

7 قاعده برای آغاز داستان نویسی:

محمدحسن شهسواری:

فقط شروع کنید

مهم‌ترین چیزی که در سال‌های رفت و آمد با نویسندگان فراگرفتم این است که مشکل اصلی نویسندگانی که در آغاز راه هستند، استعداد نیست، بلکه اعتماد به نفس است. ممکن است بعدها که اعتماد به کار و توانایی‌های نویسنده شکل گرفت، نویسنده‌ی با استعدادتر از همگنانش پیشی بگیرد اما در آغاز راه، استعداد اهمیت چندانی ندارد اگر نویسنده نتواند بر مشکل خودکم‌بینی‌اش غلبه کند.

قاعده‌هایی که در ادامه خواهم آورد ممکن است برای نویسندگانی که در آغاز راه نوشتن هستند (و ای بسا برای نویسندگان باتجربه وقتی می‌خواهند داستانی جدید را آغاز کنند) راهگشا باشد.

از آن جایی که همواره اعتقاد داشتم تجربه‌اندوزی از گذشتگان، سنگ بنای پیشرفت است و قرار نیست همواره چرخ را خودمان اختراع کنیم، مباحثی که در ادامه خواهم آورد، علاوه بر تجربیات شخصی‌ام، بیشتر از کتاب بسیار کاربردی «اگر می‌توانید حرف بزنید پس حتما می‌تواند بنویسید» نوشته‌ی «ژول سالزمن»، ترجمه‌ی «فرنوش جزینی»، انتشارات امیرکبیر آورده‌ام. البته بدون شک نظر شخصی خودم را هم دخالت داده‌ام.

۱- حرف زدن روی کاغذ بهترین راه برای غلبه بر کمال‌گرایی


بیماری کمال‌گرایی

بیماری کمال‌گرایی یعنی: «باید در نخستین تلاشم این کار را در حد کمال انجام دهم.»

اگر قصد دارید وقفه‌ی بزرگی در نوشتن‌تان به وجود آورید، بر کمال‌گرایی اصرار بورزید. اگر قصد دارید انگیزه‌ی خلاق

http://www.bookcity.org/news-925.aspx

ادامه نوشته

چگونه طرح يك داستان كوتاه را تشريح كنيم؟

 

طرح، يكي از اجزاي داستان كوتاه است كه شامل صحنه هايي از حركت غالب بر اوج داستان مي باشد. نويسنده در داستان كوتاه زمان زيادي براي بسط دادن جزئيات طرح ندارد.طرح داستان كوتاه ترجيحا ساده است و مي تواند با گام هايي كه در ادامه مي آيد مورد بررسي قرار گيرد. 

1-  اتفاق ها را ليست كنيد.داستان كوتاه معمولا يك شخصيت اصلي دارد كه در تمامي اتفاقات داستان حضور دارد.ليست اتفاقات شما براي هر داستان كوتاهي مي تواند شامل حركت شخصيت اصلي باشد. بعلاوه يادداشتي از رويدادهاي روحي و احساسي مرتبط به شخصيت اصلي بنويسيد ، به عنوان مثال زماني كه مي فهمد مادرش چگونه مرده است ،درك مي كند كه چرا مادرش او را ترك كرده و به غمگين بودن خود پايان مي دهد.

2- رويداد ها را براساس زمان وقوع مرتب كنيد. ليست اتفاقات داستان را برداريد و رويدادها را براساس تاريخ بوقوع پيوستنشان مرتب كنيد. گاهي اوقات داستان كوتاه با يك فلش بك(بازگشت به گذشته) آغاز مي شود؛ در حالي كه بقيه بخش ها در زمان حال اتفاق مي افتد.ليست رويدادها را به ترتيب تاريخ مرتب كنيد.حتي اگر اين همان ترتيبي نباشد كه رويدادها در داستان ظاهر مي شوند.

3-كشش را بشناسيد. كشش داستان خواننده را مجبور به ادامه خواندن داستان مي كند. تمام داستان هاي خوب داراي عنصر كشش هستند. كشش مي تواند كاملا واضح باشد مثل كشاكش ميان دو شخصيت در داستان، و يا مي تواند يك كشش ماهرانه باشد مثل كشاكش دروني يك شخصيت براي تصميم گيري درست. شناخت كشش به شما كمك مي كند كه طرح را بشناسيد چراكه طرح در اصل سفر شخصيت داستان براي حل كردن كشش داستان است.

4-نقطه اوج داستان را پيدا كنيد. نقطه اوج داستان كوتاه زماني اتفاق مي افتد كه كشش به قدر كافي بسط پيدا كرده است، درست پيش از حل شدن كشش داستان نقطه اوج داستان است. به عنوان مثال در داستان هاي رمز آلود ، نقطه اوج درست پيش از يافتن قاتل است. نقطه اوج داستان كوتاه در نزديكي پايان داستان قرار دارد. پس از اوج، نويسنده داستان را با يك پايان باز خاتمه مي دهد.

http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/281-2011-10-11-06-06-33.html

 

فیلم نامه نویسی:

فیلم نامه ( ScreenPlay )

فیلم نامه یا سناریو ، متنی است شامل شخصیت ها ، ماجراها و هر آنچه در فیلم روی خواهد داد به صورت یک دستور العمل ، که توسط فیلم نامه نویس یا فیلم نامه نویسان نوشته می شود. فیلم نامه معمولا شامل تمام جزئیات صحنه ، گفت و گو ، کنش و گاه حتی موقعیت و زاویه دوربین است.


فیلم نامه نویس ( ScreenWriter - Scenarist )

کسی که مسئول نوشتن تمام یا بخشی از فیلم نامه فیلم است. گاه یک نفر تمام فیلم نامه را می نویسد ، گاه هم چند نفر به طور مشترک فیلم نامه را آماده می کنند.

گاهی فیلم نامه نویس ، با فرستادن فیلم نامه ای ( به دلخواه خود ، فیلم نامه ای نوشته) به نماینده ، خود پیشقدم می شود و این نماینده آن را به یک تهیه کننده مستقل یا یک شرکت فیلم سازی جهت ملاحظه ارائه می کند. ولی یک فیلم نامه نویس با تجربه با یک تهیه کننده در یک جلسه توجیهی ملاقات می کند و چند طرح را که قابل تبدیل به فیلم نامه هستند پیشنهاد می کند. و پس از مورد قبول واقع شدن پیشنهادش آن طرح را به فیلم نامه بدل می کند. گاهی هم تهیه کننده ، طرحی برای فیلم دارد و فیلم نامه نویس را برای پروراندن آن استخدام می کند. مورد آخر به ویژه هنگامی رخ می دهد که تهیه کننده ای که همیشه در جستجوی طرح است ، حقوق یک رمان یا نمایش نامه را می خرد و از فیلم نامه نویس می خواهد که از روی آن یک اقتباس سینمایی ارائه دهد.


مراحل مختلف شکل گیری یک فیلم نامه

فیلم نامه مراحل مختلفی را از سر می گذراند تا به مرحله نهایی برسد. ابتدا یک ایده در ذهن خود فیلم نامه نویس یا تهیه کننده شکل می گیرد. پس از شکل گیری این ایده ، نویسنده یک طرح اولیه که حداکثر در یک صفحه خلاصه شده ارائه می دهد. بعد از این مرحله وقتی که طرحش مورد قبول واقع شد و یا به صورت مستقل ، خودش تصمیم گرفت آن را عملی کند یک پیش نویس آماده می کند. در این پیش نویس ، نویسنده به اختصار خلاصه ای از ماجرا و روش خود را در پرداختن آن ، شرح می دهد و شخصیت ها ، ماجراهای اصلی و ویژگی های مکان ها را بازگو می کند و نیز کلیاتی از تحول درونی شخصیت ها و طرح قصه را باز می گشاید. در مرحله بعد اگر تهیه کننده یا استودیو و یا حتی خودش از مفاد این پیش نویس راضی باشند ، در آن صورت او قصه را می نویسد و کل داستان فیلم را تعریف می کند و صحنه های مختلف را می شکافد. در این مرحله دستنویس اول فیلم نامه آماده می گردد که شامل تمام صحنه ها ، شخصیت ها ، گفت و گوها ، ماجراها و نیز راهنمایی های کلی در مورد بازیگری و کارگردانی است. از این لحظه به بعد فیلم نامه به دفعات و با دخالت تهیه کننده و کارگردان دستکاری می شود. ممکن است در این مرحله ، از فیلم نامه نویس دیگری دعوت شود تا صحنه های خاصی را بازنویسی کند و یا عیب و ایرادهای کار را برطرف سازد.
وقتی فیلم نامه نهایی به صورت تقطیع شده در آمد ، علاوه بر مواردی که در نسخه اول گفته شد حاوی نکاتی در مورد فیلم برداری است.، اما ظرایف کار فیلم برداری را در نهایت کارگردان به کمک مدیر فیلم برداری مشخص می کند.

گرچه فیلم نامه نهایی باید عینا به فیلم برگردانده شود ، اما گاه پیش از فیلم برداری هر نما یا سر صحنه و گاهی نیز فیلم ساز ، به خاطر ویژگی های بازیگران تغییراتی در آن پدید می آورد. بعد از فیلم برداری ، در مرحله تدوین هم احتمالا تغییرات تازه ای در فیلم ایجاد می شود.

وقتی فیلم آماده شد ، یک فیلم نامه به نام فیلم نامه تداوم تدوینی آماده می کنند ( این کار معمولا توسط شخص دیگری جز فیلم نامه نویس اصلی انجام می شود) که شرح کاملی از فیلم بر اساس آنچه اکران می شود است. در این متن ، تمام نماها ، زاویه دوربین و انتقال از نمایی به نمای دیگر ، به همراه تمام گفت و گوها و صداها ذکر می شود. این متن معمولا به صورت کتاب و به عنوان فیلم نامه آن فیلم چاپ می شود

 http://club.technolife.ir/my/user/1605/blog/30639/

روز ولادت شیرخدا و روز پدر مبارک!

 

الطاف خفیه خدا شامل ماست

 صد شکر ولای مرتضی در دل ماست
در روز جزا که توشه از ما خواهند

حب علی و آل علی حاصل ماست