انواع وند

 

پیشوند:

 تکواژ وابسته ایست که به آغاز واژه ای می چسبد و معنای واژه را تغيير مي دهد.

1. آ/ا/ان: این پیشوند برای نفی بکار می رود و همریشه و هم معنی a/an/ab می باشد. مانند: آوردن، انیران، امرداد، اریخت.

1. ابر: این پیشوند برای بیان بزرگنمایی بکار می رود و هم ارز super در زبان انگلیسی است. مانند: ابرمرد، ابررسانا، ابرپیچند.

2. ابی: این پیشوند دیسه دیگر «بی» می‌باشد که از زبان اوستایی گرفته شده است و کاربردی مانند «بی» دارد. مانند: ابیراهی.

3. اندر: دیسه ای دیگر از «در» است که هم ارز inter در زبان انگلیسی است و به معنی درون، میان یا میان دوچیز می باشد. مانند: اندرکنش، اندرهلیدن، اندرخورد، اندرشدن، اندراختریک، اندرابریک، اندراتمیک.

4. ب(1): کاربرد این پیشوند در رساندن مفهوم دارندگی چیزی است و دیسه کوتاه شده «با» است. مانند: بِخرد.

5. ب(2): کاربرد دیگر این پیشوند در رساندن تاکید است که با فعل همراه می شود. مانند: بِرفت، بِشد.

6. با: کاربرد این پیشوند در رساندن مفهوم دارندگی چیزی است. مانند: باخرد، با آزرم.

7. باز: این پیشوند معنی دوباره می دهد. مانند: بازآمدن، بازگفتن.

8. بر: کابرد این پیشوند بیشتر همراه فعل است و معنی بیرون، فرا، بالا ویا تاکید می دهد. مانند: برآمدن(طلوع کردن)، بررسیدن، برکندن.

8. بس: این پیشوند معنی بسیار و چندین می دهد. مانند: بسپار، بسپارش.

9. بی: کاربرد این پیشوند در رساندن مفهوم نادارندگی چیزی است. مانند: بی مانند، بی خرد.

10. بیش: این پیشوند معنی زیاد می دهد و هم ارز hyper در زبان انگلیسی است. مانند: بیش دمی، بیش رویش.

11. پ: این پیشوند غالبا معنی ضد می دهد. مانند: پیراستن، پالودن.

12. پاد/پت: این پیشوند معنی ضد می دهد و هم ارز anti در زبان انگلیسی است. مانند: پادزهر، پادساعتگرد، پادگردشگری، پادتن، پادگویی، پتیاره.

13. پرا(پارا):این پیشوند از زبان اوستایی گرفته شده و هم ارز para در زبان انگلیسی است. مانند: پاراهور، پراسو، پارامغناطیس، پرآسه.

14. پس: این پیشوند به معنی عقب (عقبتر از چیزی)؛ بعد (بعد از چیزی) است. مانند: پسرفت، پس بر؛ پسماند، پساویز، پس چهر.

15. پسا: این پیشوند به معنی بعد (بعد از چیزی) است و هم ارز post در زبان انگلسیس است. مانند:پسانوگرایی،پسانوین.

16. پی: این پیشوند به معنی پس (پس از چیزی)؛ بعد (بعد از چیزی) است. مانند: پیامد، پیجو، پیاینده.

17. پیرا/پر: این پیشوند به معنی پیرامون (پیرامون چیزی) است که از زبان اوستایی گرفته شده است و هم ارز peri در زبان انگلیسی است. مانند: پیراپزشکی، پیرادندان، پرستیدن، پراکندن، پرناوش، پرگشتن، پیراپزشکی، پیرابین، پیراشامه.

18. پیش: این پیشوند به معنی جلو (جلو از چیزی)؛ قبل (قبل از چیزی) است. مانند: پیشرفتن، پیشبرد؛ پیش نمایش، پیشامد.

19. ترا: این پیشوند که غالبا به معنی ورا (ورای چیزی) است و از زبان اوستایی گرفته شده است هم ارز trans در زبان انگلیسی است. مانند: ترابری، تراگسیلش، ترافرستادن، ترانهش، تراکنش، ترافرازنده.

20. تک: این پیشوند به معنی یک، تنها است و هم ارز mono و uni است. مانند: تک نگاری، تکپار.

21. در: این پیشوند به معنی درون، میان یا گاهی بیرون می باشد. مانند:درآمدن، درکنش، درماندن، درشمیدن، درکشیدن.

22. دژ: این پیشوند به معنی بد، با شیوه بد ویا ناجور بکار بردن می باشد. مانند: دژخیم، دژآگاه، دژدود.

23. دش: دیسه ای دیگر از دژ می‌باشد و هم ارز dys در زبان انگلیسی است. مانند: دش دمی، دش زایی، دش آهنگی، دش میزی، دش اوباری، دش گواری.

24. سر: این پیشوند غالبا همراه با فعل بکار می رود. مانند: سرآمدن، سررفتن، سرریز.

25. فر: این پیشوند در رساندن مفهوم تکامل، کمال و والایی بکار می رود. مانند: فرنشین(رئیس)، فرگشتن(تکامل یافتن)، فرآوری، فرآیند.

26. فرا: این پیشوند به معنی والا و بالا بکار می رود. مانند: فراتاب، فرارفتن، فرابری، فرابنفش.

27. فرو: این پیشوند به معنی فرود و زیر بکار می رود. مانند: فرورفتن، فروبنفش.

28. نا: این پیشوند منفی ساز است. مانند: ناجوانمرد، ناخردمند، نارس.

28. ن: این پیشوند معنی "به سوی" و "پایین" می دهداست. مانند: نگریستن، نشستن، نپاهش، نپاهیدن.

29. وا: این پیشوند غالبا همراه با فعل بکار می رود. مانند: وارفتن، واماندن، واپاشی، واکنش.

30. ور: این پیشوند گاهی به معنی بالا بکار می رود و کلا معایی متعددی دارد. مانند: وررفتن، ورآمدن، ورکشیدن.

31. هم: این پیشوند هم ارز homo در زبان انگلیسی است. مانند: همبست، همراه.

32. هو: این پیشوند به معنی خوب و نیک می‌باشد که از زبان اوستایی کرفته شده است که هم ارز Eu در زبان انگلیسی است. مانند: هونهنگ، هوپرورد، هوگواری، هوهسته، هومرگ.

 

پسوند

پسوند تکواژ وابسته ایست که به پایان واژه ای می چسبد و معنای واژه را تغيير ميدهد.

1. آسا: پسوند چگونگی و مانندگی می باشد. مانند: نهنگ آسا، شیرآسا، اهریمن آسا.

2. آگین(گین): پسوند دارندگی و اتصال می باشد. مانند: برف آگین، زهرآگین، خشمگین.

3. او: پسوند تصغیر و تحقیر است. مانند: یارو، شکمو، دخترو.

3. اومند: پسوند دارندگی است. مانند: تنومند، برومند، هستومند.

4. اور: پسوند دارندگی است. مانند: گنجور، مزدور، نمور.

5. ا(1): این پسوند به بن مضارع می چسبد و صفت فاعلی مطلق می سازد. مانند: بینا، شنوا، روا.

6. ا(2): این پسوند الف ندایی است و برای خطاب قراردادن کسی بکار می رود.. مانند: خداوندا، پروردگارا.

7. ا(4): این پسوند از مشخصه ای صفت می سازد و صورتی دیگر از «نا» است. مانند: ژرفا، گرما، درازا، بلندا، پهنا.

8. اد: این پسوند به بن مضارع می چسبد گاهی به معنی انجمنی است که فعلی را انجام می دهند و گاهی به معنی اسم مکان است. مانند: نویساد(هیئت تحریریه)، سگالاد؛ کناد، هماد(انجمن)، چکاد.

9. اده: این پسوند به بن مضارع می چسبد و اسم افزار می سازد. مانند: سنباده(از سنبیدن).

10. ار(1): این پسوند به بن ماضی می چسبد و صفت فاعلی می سازد. مانند: برخوردار، گرفتار، مردار، نوشتار.

11. ار(2): این پسوند به بن ماضی می چسبد و اسم مصدر می سازد. مانند: گفتار، رفتار، شنیدار.

12. اک: این پسوند به بن مضارع می چسبد و به معنی «آنچه کنند» می باشد. مانند: خوراک، پوشاک، کاواک.

13. ال: این پسوند اسم افزار می سازد. مانند: چنگال، پیچال، گودال، پیخال و واژگان نوساختهٔ تختال(slab)، پیچال(labyrinth)، برخال (fractal)، نگارال(graftal).

14. اله: این پسوند اسم می سازد. مانند: تفاله، پیچاله.

15. اُم: کاربرد این پسوند در اعداد است. مانند: یکم، دوم، سوم.

16. ان(1): این پسوند به بن مضارع چسبیده و صفت فاعلی می سازد. مانند: روان، گریان، سوزان.

17. ان(2): این پسوند به بن مضارع چسبیده و از فعل قید می سازد. مانند: دوان دوان، جهان، کِشان.

18. انه(1): این پسوند از اسم قید می سازد. مانند: دانشمندانه، پیامبرانه.

19. انه(2): این پسوند از اسم صفت می سازد. مانند: مردانه، زنانه.

20. ایک: این پسوند دیسه کهن تر از پسوند «ای» است که جدیدا بدست فرهنگستان زیانده شده است. مانند: روان شناسیک، زمین شناسیک، تاریک، نزدیک، باریک، پارسیک.

21. این: پسوند دارندگی و اتصال است. مانند: زرین، سیمین.

22. اینه: این پسوند اسم ساز است. مانند: خاگینه، زرینه، سیمینه، آردینه(حلوا).

23. باز: این پسوند از اسم صفت مبالغه می سازد. مانند: قمارباز، آتشباز.

24. بان: این پسوند صفت فاعلی که دلالت بر نگاهبانی و حفاظت می کند، می سازد. مانند: راهبان، پاسبان، دژبان.

25. بد(پد): این پسوند بر دارندگی و اتصال دلالت دارد. مانند: سپهبد، ارتشبد.

26. تر: این پسوند صفت تفضیلی می سازد. مانند: خوبتر، بدتر.

27. ترین: این پسوند صفت مطلق(بهترینگی) می سازد. مانند: خوبترین، بدترین.

28. چه(ژه): پسوند تصغیر است. مانند: موچه، موژه، نایژه.

29. دان: پسوند مکان ساز است. مانند: نمکدان، شکردان.

30. دیس: پسوند مانندگی است. مانند: ناودیس، تاقدیس، تندیس، سردیس، خاجدیس، دلدیس، بادام دیس.

31. زار: این پسوند اسم مکان می سازد. مانند: لاله زار، سبزه زار.

32. سار: پسوند مکان ساز است. مانند: یخسار، کوهسار، دیوسار.

33. سان: پسوند مانندگی، چگونگی است. مانند: دیوسان، شیرسان.

34. ستان: پسوند مکان ساز است. مانند: باغستان، گلستان، بوستان.

35. سرا: پسوند مکان ساز است. مانند: میان سرا، کاروان سرا، آهنگسرا، فرهنگسرا.

36. سیر: پسوند مکان ساز است. مانند: گرمسیر، سردسیر.

37. ش: این پسوند به بن مضارع می چسبد و اسم مصدر می سازد. مانند: روش، آموزش.

38. فام: این پسوند به آلودگی و رزیدگی بر چیزی دلالت می کند. مانند: زرفام، زرینه فام.

39. ک: پسوند تصغیر یا تحقیر است. مانند: مردک، زنک، روباهک.

40. کار: این پسوند از اسم صفت فاعلی می سازد. مانند: چوبکار، آهنکار.

41. کده: این پسوند اسم مکان می سازد. مانند: دانشکده، پژوهشکده.

42. گار: این پسوند به بن مضارع می چسبد و صفت مبالغه می سازد. مانند: آموزگار، پروردگار، فریفتگار.

43. گان: این پسوند اسم مجموعه از چیزی می سازد. مانند: اندامگان(مجموعه اندام ها)، حسابگان، افزارگان.

44. گاه: این پسوند اسم مکان می سازد و غالبا به بن مضارع افزوده به «ش» مصدر ساز می پیوندد. مانند: دانشکده، پژوهشکده.

45. گر: این پسوند از اسم صفت فاعلی می سازد. مانند: پژوهشگر، رفتگر.

46. گری: این پسوند اسم مصدر از شغلی می سازد. مانند: رفتگری، ریخته گری.

47. گون: این پسوند بر چگونگی و مانندگی دلالت دارد. مانند: مهگون، پری گون، لاله گون.

48. لاخ: این پسوند اسم مکان می سازد و بر دارندگی فراوان یک چیز در مکانی دلالت دارد. مانند: سنگلاخ، دیولاخ.

49. مان: این پسوند غالبا به بن مضارع یا بن ماضی چسبیده و اسم مصدر می سازد. مانند: پرسمان، گفتمان، گزیدمان(انتخابات)، گماشتمان(انتصابات).

50. مند(اومند): پسوند دارندگی است. مانند: دانشمند، بهرمند، فرهمند.

51. نا: این پسوند از مشخصه ای صفت می سازد و صورتی دیگر از «نا» است. مانند: فراخنا، تنگنا، دازنا.

52. ناک: این پسوند به آلودگی، دارندگی یا فراوانی بر چیزی دلالت می کند. مانند: فراخناک، چسبناک، نمناک.

53. ند: این پسوند به بن مضارع چسبیده و اسم مصدر می سازد. مانند: روند، پیچند، مانند.

54. نده: این پسوند به بن مضارع می چسبد و صفت فاعلی می سازد. مانند: بیننده، گواژنده(طعنه زننده).

55. وار(1): این پسوند از اسم قید می سازد. مانند: دیوانه وار، فرشته وار.

56. وار(2): این پسوند از اسم صفت فاعلی می سازد. مانند: بزرگوار، سترگوار، سوگوار.

57. واره: این پسوند اسم انجمن یا هماد از کاری می سازد. مانند: جشنواره، سوگواره، اشکواره. این پسوند برای ساختن "نام" هایی بکار میرود که همانندی با یک چیز/کار (نام" دیگر را برساند ولی در ترازی کوچکتر و پایین تر از ان است، بدان میماند و به چم آن وابسته است ولی براستی خود آن نیست مانند:

ماه - ماهواره که بجای " قمر مصنوعی" که پیشتر میگفتند درست شد. سنگ - سنگواره که بجای فوسیل بیشتر بکار میرود جشن- جشنواره که به چم فستیوال بکار میرود گوش - گوشواره

58. واری: این پسوند اسم مصدر می سازد. مانند: سوگواری، اشکواری.

59. ور: این پسوند صفت فاعلی می سازد. مانند: دانشور، راهور، کنشور، پاسور(پلیس).

60. وش: این پسوند بر چگونگی و مانندگی دلالت دارد. مانند: مهوش، پری وش، فرشته وش.

61. وند: این پسوند بر چگونگی و مانندگی و گاهی دارندگی دلالت دارد. مانند: شهروند، دیووند.

62. ه(1): این پسوند به بن مضارع می چسبد و اسم افزار می سازد. مانند: استره(از استردن)، ماله، رنده(از رندیدن)، تراشه.

63. ه(2): این پسوند به بن مضارع می چسبد و اسم مصدر می سازد. مانند: خنده، مویه، گریه، آموزه.

64. ی: این پسوند صفت ساز است. مانند: مردی، کوچکی، بزرگی.

میانوند

میانوند تکواژ وابسته ایست که در میان دو واژه می آید و واژه نوی می سازد.

1. آ/ا: مانند: سراسر، گرداگرد، دمادم،پایاپای ، پیاپی

http://www.persianacademy.ir/منبع: وبسايت فرهنگستان زبان و ادبيات فارسي

وند مختص و وند مشترك

 

وندها مانند بعضي از كلمات از نظر نوع مي­توانند مختص باشند يا مشترك. كلمه مختص مانند "هرگز" كه  فقط قيد است. كلمه مشترك مانند "اين" كه در جمله "اين كتاب را بردار" صفت است و در جمله "اين را بردار" ضمير. يا "چه " كه مي­تواند صفت باشد مثل "چه راهي را انتخاب كرد؟" و يا ضمير مثل "چه را انتخاب كرد؟".

"وند" نيز مي­تواند مختص باشد مانند پيشوند "فرا" در فارسي امروز در واژه "فراگير" يا "مند" در "كارمند". و مي­تواند مشترك باشد مانند "بر" كه در "ابري از كوه برآمد" پيشوند است و در "فرهاد بر اسب نشست" حرف اضافه.

مسأله يك لفظ از نظر نوع كلمه و يا با پيشوند(به شرط اشتراك در معني) امري بديهي است و در دستورهاي زبان به اين نكته اشاره گرديده است. مثلاً وا‍ژه "بعضي" در مثال "بعضي مردم" صفت است و در "بعضي رفته بودند" اسم مبهم. واژه "پيش" در "هفته پيش" صفت است، در "پيش رفتم" قيد است، در "پيش علي رفتم" حرف اضافه است و در "پيش لباس را دوخته" اسم.

الف- پيشوند(prefix)

پيشوندهاي مشترك

1.      بر، كه مشترك با حرف اضافه است و قبلاً بحث شد.

2.      بي، كه مشترك با حرف اضافه است: پيشوند در واژه "بيكار"، حرف اضافه در جمله "بي­شما صفا ندارد".

3.      با، كه مشترك با حرف اضافه است: پيشوند در واژه "باسواد"، حرف اضافه در جمله "با علي به مسافرت رفتم".

دستوريان همه "بي" را در واژه­هايي مانند: "بيسواد"، "بيكار" و "با" را در واژه­هايي مانند "باسواد" و "باشعور"، پيشوند دانسته­اند اما بعضي به مسأله اشتراك كه در بعضي از تكوا‍‍‍ژها هست، توجه نكرده و "بي" و "با" را فقط حرف اضافه مي­شمارند و پيشوند به حساب نياورده­اند.(ر ك. ساخت اشتقاقي واژه،صص 63-61) و حال آنكه چنين نيست. اينها حرف اضافه مشترك با پيشوند هستند.

"بي" در واژه­هايي مانند "بيكار" واژه ساز است، زيرا از واژه "كار" كه اسم است، صفت منفي "بيكار" ساخته است و مي­توان گفت "ّبيكارتر". همچنين "با" در "باسواد"، كه مي­توان گفت باسوادتر و اين دقيقاً مطابقت دارد با تعريف "وند"، لذا "بي" و "با" نمي­تواند حرف اضافه باشد، بلكه حرف اضافه مشترك با پيشوند هستند، از طرفي "ّبي" و "با" ي حرف اضافه پيش از اسم مي­آيند و آن را متمم مي سازند؛ يعني نقش نماي متمم هستند، نه پيشوند. مثلاً در جمله "من بي او به سفر نمي روم".  به علاوه "ّبي" و "با" ي پيشوند واژه نيستند حال آنكه "ّبي" و "با" ي حرف اضافه، واژه هستند، به عبارت ديگر "بي او" دو واژه است و نه يك صفت حال آنكه "بيكار" صفت است لذا نمي توان گفت "بي اوتر".

1.  نه، كه مشترك است با قيد و حرف ربط. پيشوند مثل "نفهم"، "نترس". قيد مثل "پرسيدم مي­آيي؟ گفت "ّنه". حرف ربط مثل: علي آمد نه رضا.

2.      هم، كه مشترك است با ضمير و پيشوند. در "همدل". ضمير در جمله "با هم صحبت كرديم".

ب- پسوند (suffix)

پسوند مختص و مشترك

پسوندها معمولاً مختص هستند مانند "زار" در "چمنزار". ولي پسوند مشترك نيز هست مانند "گاه" كه در واژه هاي "شامگاه" و "سحرگاه" پسوند است؛ اما در مثال "گاه به ديدن من مي­آيد" قيد است.

پ- ميانوند (infix)

ميانوند همانند پيشوند و پسوند تكواژ غير مستقلي است كه در ساخت واژه كاربرد دارد منتها در درون پايه هم قرار مي­گيرد. ميانوند همانند پيشوند و پسوند بر دو گونه است: مختص و مشترك.

يكم- ميانوند مختص آن است كه فقط ميانوند قرار بگيرد. مانند "ا"، "اندر" و "وا".

الف- ميانوند "ا" كه مختص است. اين ميانوند هم ميان پايه اي مي آيد كه از تكرار يك تكواژ درست شده، مانند: سراسر، پياپي، لبالب، دورادور، پيشاپيش، بينابين، گيراگير، پاياپاي و هم ميان دو واژه متفاوت مانند سراپا، سراشيب، سرازير، رستاخيز، بناگوش، كمابيش.

ب- ميانوند "وا" كه ميان پايه­اي قرار مي­گيرد كه از تكرار يك تكواژ درست شده است مانند رنگ وارنگ، جورواجور، كش واكش. (چنانكه گفتيم "وا" از نظر ساخت پيشوند هم هست اما چون از نظر معني "وا"ي ميانوند با "وا" ي پيشوند فرق دارد، پس مشترك نيستند.)

پ- "اندر"، مانند نسل اندر نسل، نسل، خم اندر خم، خراب اندر خراب،‌ پيچ اندر پيچ، پشت اندر پشت. ("اندر" در گذشته حرف اضافه بوده است اما در فارسي امروز كاربرد ندارد و به جاي آن "در" به كار مي­رود.)

اين سه ميانوند جز ميانوند چيزي ديگر نيستند- نه مشترك با حرف اضافه اند و به با حرف ربط و چيزي ديگر. وجود اين سه ميانوند به تنهايي خود بهترين دليل وجود ميانوند در زبان فارسي است، زيرا اگر اينها ميانوند نيستند، پس چه هستند؟ زبانشناسان ما به اين سه ميانوند توجه نكرده­اند، گويي در فارسي وجود ندارد.

راست است كه در تعداد محدودي واژه حرف اضافه به كار رفته است مانند "از خود راضي"، "از ما بهتران"، "از جان گذشته" و غيره. بايد دانست كه اين گونه واژه­ها از حرف اضافه بعلاوه واژه يا واژه هاي ديگر ساخته نشده­اند بلكه از واژه­هايي كه نياز به متمم دارند بعلاوه متمم براي آن واژه، درست شده­اند. براي توضيح بايد گفت كه بعضي از واژه­ها اعم از فعل، صفت، اسم،‌ قيد تفضيلي، و صوت نياز به متمم دارند مانند "نازيدن" در مثال " او به ثروتش مي­نازد "(متمم فعل)، "افراد علاقه­مند به ورزش"(متمم صفت)، "علي به موسيقي علاقه دارد"(متمم اسم)، "از من زودتر آمد" (متمم قيد تفضيلي)، "حيف از شما"(متمم صوت). (وحيديان كاميار، 1382، ص 29)

با توجه به مسأله فوق در واژه "از خود راضي"، "راضي" واژه­اي است كه هميشه نياز به متمم دارد. بنابراين واژه "از خود راضي" برابر است با از خود(متمم)+ واژه«راضي». و در واژه "از خدا بي خبر"، "از خدا" متمم "بي خبر" است. در واژه "از ما بهتران"؛ بهتر نياز به متمم دارد، بنابراين "از ما" متمم آن است.

پس بعضي از واژه ها با متمم، مركب مي­شوند، همچنانكه بعضي با مفعول "درس خوان" كه ژرف ساخت آن يعني كسي كه درس را مي­خواند يا "نكته ياب" يعني كسي كه نكته را مي­يابد. بعضي از واژه هاي مركب نيز با نهاد تركيب شده­اند واژه "بادآورده".

از طرفي واژه­هاي اندكي هستند كه با حرف اضافه ساخته شده­اند اما اينها كليشه هستند و ساخت آنها زايا نيست. مانند از اصل، از قضا، به وسيله، درباره. اين گونه واژه­ها نيز در آغاز متمم بوده اند نه واژه مركب، اما به مرور زمان، اسم بعد از آنها كه متمم بوده است معني خود را از دست داده و مركب شده­اند مثلاً جمله "فرهاد به وسيله كالسكه آمد"، به اين معني بوده كه وسيله آمدن كالسكه بوده است. اما امروز در واژه "به وسيله" معني وسيله از ميان رفته و كل "به وسيله" يعني "با"؛ حال آنكه تكواژهاي "با" و "ّبي" زايا هستند و نه تنها تعداد واژه­هاي دخيل،‌واژه مشتق مي­سازند.

مانند: با اتيكت، بي پرستيژ، باكلاس، بي­كلاس. پس تكواژهاي "با" و "بي" در ساخت واژه، پيشوند زايا هستند و همانند ديگر وندها تابع قاعده.