داگلاس و دست نوازشگر

 
روزی در یک دهکده کوچک، معلم مدرسه از دانش آموزان سال اول خود خواست تا تصویری از چیزی که نسبت به آن قدردان هستند، نقاشی کنند. او با خود فکر کرد که این بچه های فقیر حتماً تصاویر بوقلمون و میز پر از غذا را نقاشی خواهند کرد. ولی وقتی داگلاس نقاشی ساده کودکانه خود را تحویل داد، معلم شوکه شد! او تصویر یک دست را کشیده بود، ولی این دست چه کسی بود؟

بچه های کلاس هم مانند معلم از این نقاشی مبهم تعجب کردند. یکی از بچه ها گفت:
"من فکر می کنم این دست خداست که به ما غذا می رساند."

یکی دیگر گفت:
"شاید این دست کشاورزی است که گندم می کارد و بوقلمون ها را پرورش می دهد."

هر کس نظری می داد تا این که معلم بالای سر داگلاس رفت و از او پرسید:
"این دست چه کسی است، داگلاس؟"

داگلاس در حالی که خجالت می کشید، آهسته جواب داد:
"خانم معلم، این دست شماست."

معلم به یاد آورد از وقتی که داگلاس پدر و مادرش را از دست داده بود، به بهانه های مختلف نزد او می آمد تا خانم معلم دست نوازشی بر سر او بکشد.

حاجی

با سعی به حج رفت، صفا را بخرد

بیچاره کجا رفت کجا را بخرد

بنگاه معاملاتی مسکن داشت

می خواست که خانه خدا را بخرد!

عباس صادقی

بازنشسته!

آرد ها را بیخته ام و الک ها را آویخته ام

نشسته ام کنار ملیحه

به کودکی می اندیشم که قرار است هر روز صبح،

مادرش را شیر بدهد

کهنه پدرش را عوض کند

مادربزرگ و پدربزرگش را

به کودکستان برساند!

اکبر اکسیر

در هوس حرم معصوم!


ای که به قم قدر و بها داده ای
کشور ما را تو صفا داده ای
نام تو بر قلب صفا می دهد
روضه تو بوی رضا(ع)می دهد

گفتگو با خدا....

 

در رویا هایم دیدم با خدا گفتگو میکنم. خدا پرسید .پس تو میخواهی بامن گفتگو کنی ؟

من در پاسخش گفتم : اگر وقت دارید.خدا خندید و گفت وقت من بی نهایت است .

در ذهنت چیست که میخواهی از من بپرسی؟پرسیدم : چه چیز بشر شما را سخت

متعجب میسازد ؟ خدا پاسخ داد کودکی شان. اینکه آنها از کودکی شان  خسته میشوند

عجله دارند بزرگ شوند .و بعد دوباره بعد از مدتها،آرزو میکنند که کودک باشند.

اینکه آنها سلامتی خود را از دست میدهند تا پول بدست آورند و بعد پولشان را از دست

میدهند تا دو باره سلامتی خود را بدست آورند.اینکه با اضطراب به آینده می نگرند و حال

را فراموش کرده اند و بنا بر این نه در حال زندگی میکنند نه در آینده.اینکه آنان به گونه ای

زندگی میکنند که گویی هرگز نمی میرند و به گونه ای می میرند که گویی هرگز زندگی

نکرده اند.دستهای خدا دستانم را گرفت و برای مدتی سکوت کردیم ومن دوباره پرسیدم

به عنوان یک پدر میخواهید کدام درسهای زندگی را فرزندانت بیاموزند؟او گفت :

بیاموزند که آنها نمتوانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد،همه کاری که میتوانند

انجام دهند اینست که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند .بیاموزند که درست

نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند،بیاموزند که فقط چند ثانیه طول میکشد تازخم

های عمیقی در دل آنان که دوستشان میداریم ایجاد کنیم اما سالها طول میکشد تا آن

زخم ها را التیام بخشیم،بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بیشترینها دارد ،بلکه کسی که

به کم ترین ها نیاز دارد. بیاموزند که آدمهایی هستند که آنها را دوست دارند فقط نمیدانند

که چگونه احساساتشان را نشان دهند،بیاموزند که دو نفر میتوانند به یک نقطه نگاه کنند

و آن را متفاوت ببینند. بیاموزند که کافی نیست فقط آنها دیگران را ببخشند،بلکه آنها نیز باید

خود را ببخشند .من با خضوع گفتم :از شما بخاطر این گفتگو متشکرم آیا چیز دیگری هست

که دوست دارید فرزندانتان بدانند؟ خداوند لبخند زد وگفت:فقط اینکه بدانند

من اینجا هستم ، همیشه...

   (رابیندرا ناتاگور)

گاهی

گاهی گمان نمی کنی ولی می شود 

گاهی نمی شود،نمی شود،که نمی شود

گاهی هزاردوره دعابی اجابتست

گاهی نگفته قرعه بنام تومی شود

گاهی گدای گدایی و بخت نیست

گاهی تمام شهر گدای تو می شو د .

زیرآبی

این روزا عده ای یه جوری زیرآبی میرن

که دلت میخواد بهشون بگی، من نگاه

 نمیکنم بیا بالا یه نفسی بکش

لااقل خفه نشی!!

عید غدیر مبارک!

 

شبی در محفلی ذکر علی بود
شنیدم عارفی فرزانه فرمود
اگر آتش به زیر پوست داری
نسوزی گر علی را دوست داری
خورشید شکفته در غدیر است علی
باران بهار در کویر است علی
بر مسند عاشقی شهی بی همتاست
بر ملک محمدی امیر است علی

*****

ای دل دوباره گل کن امشب علی، امیر است
بر آستان جانان آیینه ی غدیر است
آیینه ی محمد، مردی ز جنس قرآن
شیرخدا ولی شد آن کوه عشق و ایمان ...

*****

علی سر چشمه مردانگی هاست
علی لطف خدا در بی کسی هاست
علی نور الهی جان احمد
علی زیبا ترین تفسیرغیرت

*****

هر کس که شود داخل حصن حیدر
ایمن بود از عذاب روز محشر
جز مهر علی و آل چیزی نبود
سرمایه ی طوبا و بهشت و کوثر

*****

چیست تفسیر غدیر خم ؟ علی
عشق را ، مولا ، عدالت را ، ولی

چیست تفسیر غدیر خم ؟ ولا
رستخیز عشق ، بیعت با خدا

چیست تفسیر غدیر خم ؟ حریم
رو به روی ما ، صراط مستقیم

چیست تفسیر غدیر خم ؟ امید
مژده رحمت به امت ، بوی عید

چیست آیا این غدیر خم ؟ سحر
صبح صادق ، نور لبخند ظفر

چیست آیا ؟‌ساقی و ساغر ، شراب
اتشی در جان هستی ، عشق ناب

چیست آیا ؟ خنده فتح المبین
روز اكمال رسالت ، عید دین

چیست آیا ؟ سیب سرخی ناگهان
سهم ما از عشق ، آری عاشقان

*****

مولای مانمونه‌ی دیگرنداشته است
اعجازخلقت است وبرابرنداشته است
وقت طواف دورحرم، فکرمی کنم
این خانه بی‌دلیل ترک برنداشته است
دیدیم درغدیر که دنیابه جزعلی
آیینه‌ای برای پیامبرنداشته است
سوگندمی خورم که نبی شهرعلم بود
شهری که جزعلی دردیگرنداشته است
طوری زچارچوب،درقلعه کنده است
انگارقلعه هیچ زمان درنداشته است
یاغیرلافتی صفتی درخورش نبود
یاجبرئیل واژه‌ی بهترنداشته است
چون روز،روشن است که درجهل گم شده است
هرکس که ختم نادعلی برنداشته است
این شعراستعاره نداردبرای او
تقصیرمن که نیست برابرنداشته است

*****

تویى كه ذكر جمیلت به هر زبان جارى است
زلال یاد تو در جویبار جان جارى است
مدام زمزم وصف تو اى سلاله نور
به باغ خاطر هر طبع نكته دان جارى است
صداى عدل تو اى خصم اهل جور، هنوز
بسان صاعقه در گوش آسمان جارى است
به كام دهر چشاندى میى ز خم غدیر
كه شور و جوشش آن در رگ زمان جارى است
ز چشمه سار ولاى تو اى خلاصه لطف
به جویبار زمان فیض جاودان جارى است
بود ولاى تو و آل تو چو كشتى نوح
كه بى مخاطره در بحر بیكران جارى است ...



عید سعید غدیر بر عاشقان ولایت مبارک باد

پنجره بگشای

دیگر این پنجره بگشای که من
به ستوه آمدم از این شب تنگ،
دیرگاهی ست که در خانه ی همسایه ی من خوانده خروس.
وین شب تلخ عبوس
می فشارد به دلم پای درنگ.
دیرگاهی ست که من در دل این شام سیاه
مانده ام چشم به راه
همه چشم و همه گوش
مست آن بانگ دل آویز که می آید نرم
محو آن اختر شب تاب که می سوزد گرم
مات این پرده ی شبگیر که می بازد رنگ
آری این پنجره بگشای که صبح
می درخشد پس این پرده ی تار
می رسد از دل خونین سحر بانگ خروس
وز رخ آینه ام می سترد زنگ فسوس
بوسه ی مهر که در چشم من افشانده شرار
خنده ی روز که با اشک من آمیخته رنگ...

    (هوشنگ ابتهاج)

خلاصه داستان رستم و سهراب

خلاصه داستان رستم و سهراب
ادامه نوشته

یادمان رفت

"سرمشق های آب بابا یادمان رفت        رسم نوشتن با قلم ها، یادمان رفت
 گل  كردن  لبخندهای  همكـلاسی         در یك نگاه ساده حتی، یادمــان رفت
   ترس از معلم، حل تمرین پای تخته          آن زنگهای بی كلك را یادمـــــان رفت
    راه فرار از مشـــق های توی خانه           ای وای ننوشتــــیم آقا را یادمان رفت
     آنروزها را آنقــــــدَر شوخی گرفتیم           جدّیت تصمیــــــــــم كبری یادمان رفت
      شعر خــــــدای مهربانرا حفظ كردیم            یادش بخــــــــیر امّا خدا را یادمان رفت
     در گوشمـــــان خواندند رسم آدمیّت           آن حرفهــــــــــا را زود، امّا یادمان رفت
   فردا چكاره میشوی موضوع انشــــا          ساده نوشتیـــــــم آنقدر تا یادمان رفت     
دیروز تكلیـــف آب بابا بود و خط خورد         تكلیف فردا نان و بابا یادمــــــــان رفت"

خوشم میاد ازش ! مرد محکمی به نظر میرسه! نه؟

keyrosh

دریا دل

روزی شاگردی از استادش خواست یک درس به یاد موندنی به اوبدهد. استاد گفت: برو یک کیسه 10 کیلویی نمک بیار. و شاگرد ساعتی بعد برگشت. استاد یک قاشق نمک را داخل یک لیوان آب ریخت و به شاگرد گفت: تا ته بخور. شاگرد قبول کرد اما همین که یک جرعه نوشید لیوان را پس زد و گفت: استاد خیلی شور بود.سپس با هم به کنار دریا رفتند و استاد کیسه نمک را به داخل دریا ریخت و یک لیوان خالی از دریا پر کرد و گفت: بخور . شاگرد لیوان را سر کشید. استاد گفت: چه مزه ای داشت؟شاگرد گفت: کمی شور بود ولی قابل تحمل.. استاد گفت:رنجها و سختی هایی که انسان در زندگی میکشد مثل نمک است. اگر دلت به اندازه یک لیوان باشد با یک قاشق نمک از پا در میایی اما اگر دلت دریا باشد یک کیسه نمک هم نمیتواند تو را از پا در بیاورد.

اللهم عجل لولیک الفرج

تقصیر من است اینکه، کم می آیی

هر گاه شدم اسیر غم می آیی

این جمعه و جمعه های دیگر حرف است

آدم بشوم ، سه شنبه هم می آیی . . .

اللهم عجل لولیک الفرج

حقيقت انسان

نقابي به انسان بدهيد، در اين صورت حقيقت را به شما خواهد گفت.

اسكار وايلد

مرد فرا زمانی

  گه ملحد و گه دهری و کافر باشد         گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد

     باید بکشد عذاب تنهایی را                    مردی که ز عصر خود فراتر باشد

                                                                                              محمد رضا شفیعی کدکنی

دخترک

الو ... الو... سلام


کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟ 


مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟


پس چرا کسی جواب نمیده؟ 


یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس .بله با کی کار داری کوچولو؟


خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده. 


بگو من میشنوم .کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم ...


هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .


صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟


فرشته ساکت بود .بعد از مکثی نه چندان طولانی:نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟


بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا


باهام حرف بزنه گریه میکنما...


بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛


بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون،خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...چرا ؟این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟


نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.


مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم .مگه ما باهم دوستنیستیم؟پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد...


خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:آدم ،محبوب ترین مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه...کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت.  


کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند .دنیا برای توکوچک است ...  


بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی...  


کودک کنار گوشی تلفن،درحالی که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت

http://b-yade-o.blogfa.com/

آرزویم

همه هست آرزویم که ببینم از تو روئی
چه زیان ترا که من هم برسم به آرزوئی
به کسی جمال خود را ننموده‌ای و بینم
همه جا به هر زبانی بُوَد از تو گفتگوئی
به ره تو بس‌که نالم، زغم تو بس‌که مویم
شده‌ام ز ناله نائی، شده‌ام ز مویه موئی
همه خوشدل این‌که مطرب بزند به تار چنگی
من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار موئی
چه شود که راه یابد سوی آب، تشنه کامی؟
چه شود که کام جوید، زلب تو کام جوئی؟
شود این‌که از ترحم، دمی ای سحاب رحمت
من ِ خشک لب هم آخر ز تو تر کنم گلوئی؟
بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت
سر خمّ می سلامت، شکند اگر سبوئی
همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا
تو قدم به چشم من نه، بنشین کنار جوئی
ز چه شیخ پاکدامن سوی مسجدم بخواند
رخ شیخ و سجده گاهی، سر ما و خاک کوئی

فصیح الزمان شیرازی (رضوانی)

شاید

دلی را نشکن شاید خانه خدا باشد

کسی را تحقیر مکن ، شاید محبوب خدا باشد

از کمکی دریغ مکن ، شاید کلید بهشت باشد

qurban olum bıraxgınan qoy gedim

Qədəmin olsun gözümün üstə,şairəm duraram sözemen estə, nə olar başımı qoyum dizivin üstə? Heç birini istəmirəm allah dan daha

Atıp bir kənara fikiri – qəmi , xəyal ilə seyr edək gözəl aləmi,deyim gülüm səninlə səhərə kimi, Heç birini istəmirəm allah dan daha

Dağları dumansız çəmsiz olmasın,zəmi də sünbülsüz dənsiz olmasın,mənim bir günüm sənzi olmasın, Heç birini istəmirəm allah dan daha

  

Məgər görmüsən mənim halimi?qurban olum bıraxgınan qoy gedim

 

تولددوباره

آنان که دوباره متولد می شوند...هیچ گاه  نمیمیرند