شنیدن عبارت دوستت دارم

شنیدن عبارت دوستت دارمبرای، مادر و پدرت :

 یعنی سرشان را بلند کنند و بگویند : خدایا شکر ! فرزندم را حفظ کن و آن جمله ی معروف : دستت به خاک بخورد طلا شود فرزند! که خودت می دانی چقدر معجزه می کند.
شنیدن عبارت دوستت دارمبرای یک مرد :

 او را برای مصاف با سخت ترین ها ی زندگی زره پوش می کند و آماده میشود، توان می گیرد، برای آنکه بیشتر بکوشد، مرد احساس می کند حتی قدش بلند تر شده است ، چون به مرد بودنش افتخار می کند.
شنیدن عبارت دوستت دارم برای زن :

 آنچنان انرژی و توان مضاعفی برایش ایجاد می کند که آمادگی این را می یابد که لحظه ای پس از شنیدن این جمله یک خانه تکانی مفصل به راه بیاندازد و همه جای زندگی را با عشق، از نو بیاراید.
شنیدن عبارت دوستت دارمبرای فرزند :

 خصوصا وقتی روی دو زانومی نشینی و خودت را هم قد فرزندت می کنی و چشم در چشمش می گویی یعنی من هستم ..خیالت راحت  و یادت باشد آنشب فرزندت دیرتر ولی آرامتر و آسوده تر می خوابد پس از شنیدن این جمله از والدینش، فرقی نمی کند معشوق باشی یا عاشق ...پدر یا مادر ... فرزند یا همسر .
عبارت دوستت دارم را جدی بگیریم این عبارت غوغایی به پا می کند ...

اگـر آن طـائر قـدسـي ز درم بـاز آيد

اگـر آن طـائر قـدسـي ز درم بـاز آيد              عـمر بگذشته به پيرانه سرم باز آيد

دارم امـيّد بـرين اشك چو باران  كه دگر                برق دولت كه برفت از نظرم باز آيد

آنـكه تـاج سـر من خاك كف پايش  بود               از خـدا مي طلبم تا به سرم باز آيد

خـواهم انـدر عقبش رفت و به ياران عزيز              شـخـصم ار باز نيابد  خبرم باز آيد

گـرنـثـار  قـدم يـار گــرامـي نـكنم           گوهر جـان به چه كار دگرم باز آيد

كـوس نـو دولـتي از بـام سـعادت بزنم             گر بـبينم  كه مه نو سفر م باز آيد

مانعش غلغل چنگ است و شكر خواب صبوح        ورنـه گـر بـشنود آه سحرم بازآيد

آرزومـنـد رخ شـاه چـو مـا هـم حافظ             هـمـتي تا بـه سلامت زدرم باز آيد

طایر قدسی : پرنده عالم پاک بالا ، پرنده عرشی ، کنایه از شاه شجاع.

پیرانه سر: سَرِ پیری .

برق: درخشش ، فروغ . برقِ دولت:فروغ ستاره بخت واقبال.

شخص: پیکر ، تن ، کالبد وجودی انسان . نثار:ریختن و پاشیدن زر  و گوهر به پای عروس ، ریختن و پراکندن زرو سکّه بر سر عروس ، شا باش کردن ، افشاندن مسکوک یا نقل و نبات .

کوس:طبل ، دُهُل ، نقّاره .

کوس نودولتی: نواختن دُهُل و طبل به هنگام استقرار دولت جدید بر پشت بام دارالحکومه به منظور با خبر شدن مردم از این واقعه .

غلغل چنگ: صدای چنگ ، صدای بم و همهمه مانند چنگ .

شکر خواب صبوح: خواب شیرین بامدادای .

آرزومند رخ شاه چو ماهم: آرزوی دیدارِ رویِ چو ماه شاه را دارم .

معانی ابیات غزل (۲۳۶)

(۱) اگر یکبار دیگر آن پرنده عرشی صفت بر من وارد شود ، در این سر پیری عمر ، از دست رفته ام دوباره 

 

ادامه نوشته

فهرست مكان هاي ديدني استان آذربايجان شرقي

جزيره اسلامي (شاهي):شرق درياچه اروميه

.   ارتفاعات سهند: 50 كيلومتري جنوب تبريز

.   ارتفاعات مورو داغ :36 كيلومتري غرب تبريز

.   غار اسكندر: روستاي سعيد آباد در 30 كيلومتري تبريز

.   دره ي ليقوان: جنوب شرقي تبريز

.   دره سعيد اباد در 2 كيلومتري جاده تهران

.   قره تپه : روستاي تازه كند شهر خسروشاه

.    كاخ شهرداري: ميدان ساعت تبريز

.   عمارت ائل گؤلي: 7 كيلومتري جنوب شرقي تبريز

.   عمارت ربع رشيدي: خيابان عباسي تبريز

   دره پيغام: شمال تا جنوب كليبر

.   منطقه حفاظت شده ارسباران : خداآفرين

.   قلعه جمهور(بابك): 5 كيلومتري جنوب غربي كليبر

.   قلعه پيغام : 13 كيلومتري جنوب كليبر

.   قلعه آوارسين : 22/5 كيلومتري جنوب خدا آفرين

.   پل هاي خدا آفرين: خدا آفرين

.    روستاي اشتبين: خداافرين

ادامه نوشته

رامیز روشن:

یئنه بو شهرده اوز اوزه گلدیک ، (باز هم توی این شهر با هم روبرو شديم )
نئیلیک ، آیرجا شهریمیز یوخ ، (چه کار می شود کرد؟ شهر دیگری نداريم )
بلکه ده ، بیز خوشبخت اولا بیلر دیک ، (شاید هم ما می توانستیم خوشبخت شويم )
بلکه ده خوشبختیک ، (شاید هم خوشبختیم )
خبریمیز یوخ ، (خودمان خبر نداریم ) 
آرادان نه قدر ایل کئچیب گؤرن __ (فکر می کنی چند سال گذشته باشد؟! ) 
تانییا بیلمدیم ، منی باغیشلا، (نتوانستم بشناسمت مرا ببخش )
من ائله بیلیردیم ، سنسیز اؤلرم ، (من فکر می کردم بی تو می میرم )
من سنسیز اؤلمدیم ، منی باغیشلا ! (من بی تو نمردم؛ مرا ببخش )

« اؤلمدیم » دئیرم ، نه بیلیم آخی ، ( « نمردم » ميگم ، از كجا بدونم آخه !)
بلکه ده من سنسیز اؤلموشم ائله ، ( شايدم من بي تو مرده ام )
قبیر سیز- کفن سیز ( بدون قبر – بدون كفن )
اؤلموشم ائله ، ( مرده ام شايد )
بلکه ده بیز اوندا آیریلماسایدیق ، ( شايدم اگه اونروز ما از هم جدا نمي شديم )
نه من ایندیکییدیم ، ( نه من اين بودم ، )
نه سن ایندیکی ،__ ( نه تو اين بودي )
بو ایلین ، ( در امسال ،)
بو آیین ، ( در اين ماه ،)
بو گونونده کی ، ( در اين روز ،) 
ائله بو کوچه نین بو تینین ده کی ، ( در داخل همين كوچه ،)
منی ده ، سنی ده اؤلدوردوک اوندا ، ( در آن زمان هم من هم ترا كشتيم ،) 
آیریلدیق ، شئیطانی گولدوردوک اوندا (در آن زمان  از هم جدا شديم ، شيطان را خوشحال كرديم !)