نقاشی خدا / همه مردند
کودکی میگفت:
معلم برای سفید بودن برگه نقاشی ام
تنبیهم کرد و "همه "به من خندیدند....
اما من خدایی را کشیده یودم که "همه" میگفتند
دیدنی نیست...!!!!
************************************************************
چند سال پیش که دانشجو بودم، بعضی از اساتید عادت به حضور و غیاب داشتند.
تعدادی هم برای محکم کاری دو بار این کار را انجام میدادند، ابتدا و انتهای کلاس،که مجبور باشی تمام ساعت را سر کلاس بنشینی.
هم رشته ای داشتم که شیفته ی یکی از دختران هم دوره اش بود.
هر وقت این خانم سر کلاس حاضربود، حتی اگر نصف کلاس غایب بودند، جناب مجنون میگفت:
استاد همه حاضرند!
و بالعکس، اگر تنها غایب کلاس این خانم بود و بس، می گفت:
استاد امروز همه غایبند، هیچ کس نیامده!
در اواخر دوران تحصیل ازدواج کردند و دورادور می شنیدم که بسیار خوب و خوش هستند.
امروز خبردار شدم که آگهی ترحیم بانو را با این مضمون چاپ کرده است:هیچ کس زنده نیست ... همه مردند
***************************************************
از شدت گرما همه به آب کارون پناه برده بودیم جز جواد
هر چه اصرار کردیم نیامد ، خندید و گفت :
شما خامید من دارم حوریه های بهشتی رو میبینم که با لیف و صابون منتظرند تا من شهید شوم و مرا غسل دهند!
از آب که بیرون آمدیم دور هم نشستیم ، یک خمپاره آمد و جواد را بهشتی کرد