صورتگر ماهر

راستی را کس نمی­داند که در فصل بهار از کجا گردد پدیدار این همه نقش و نگار؟

راستی را: به راستی پدیدار: آشکار، پیدا، عیان نقش و نگار: تصاویر رنگارنگ، صورت­های متنوع

به راستی هیچ کس نمی­داند که در فصل بهار، این همه نقش و نگار زیبا از کجا پیدا می­شوند؟

عقل­ها حیران شود، کز خاک تاریک نژند چون برآید این­همه گل­های نغزِ کام­کار؟

حیران: متحیّر، متعجّب، سرگشته نژند: تیره، غمگین، اندوهگین، سرد و نمناک

برآید: می­روید، رشد می­کند نغز: خوب، نیکو کامکار: خوش­بخت، کامروا، دل­پسند

عقل انسان شگفت زده می­ماند که چگونه از خاک تیره­ی سرد و بی­روح این همه گل­های خوب و دل­پسند می­روید؟

چون نپرسی کاین تماثیل از کجا آمد پدید؟ چون نجویی کاین تصاویر از کجا شد آشکار؟

تماثیل: جمع مکسّر تمثال تمثال: شکل و تصویر، مجسّمه

چرا از خودت نمی­پرسی که این­همه شکل و تصویر از کجا پیدا و پدیدار می­شود؟

برق از شوقِ که می­خندد بدین­سان قاه­قاه ابر از هجرِ که می­گرید بدین­سان زار زار؟

آرایه­ی تضاد در :(شوق و هجر/ می­خندد و می­گرید/ قاه­قاه و زار زار)

آرایه­ی مراعات نظیر در:(ابر- برق / خنده – گریه)

آرایه­ی انسان­انگاری در: (برق قاه قاه می­خندد / ابر زاز زاز می­گرید)

برق آسمان از اشتیاق دیدار چه کسی این گونه قهقهه می­زند و ابر از غم دوری چه کسی این گونه زاز می­زند؟

کیست آن صورتگر ماهر که بی­تقلیدِ غیر این همه صورت برد بر صفحه­ی هستی به کار؟

صورتگر: نقاش صفحه­ی هستی: ترکیب اضافی(اضافه­ی تشبیهی) عالم هستی به صفحه­ی نقاشی تشبیه شده است. بی­تقلید غیر: بدون پیروی از دیگران ماهر: زبر دست، چیره دست

آن نقّاش ماهری که این همه تصاویر تازه و زیبا را بر صفحه­ی هستی به کار بسته است، چه کسی است؟


سینا تقی پور کلاس دوم2 مدرسه نمونه دولتی شهید مباشر