خاطره یه معلم:
مدرسه های روستا چند پایه هستند.....
یه روز که تو کلاس نشسته بودم و داشتم املای کلاس چهارم رو تصحیح می کردم و دانش اموزای کلاس اول داشتند رونویسی می کردند.و هر موقع مشکلی داشتند منو با نام اقا معلم صدا می زدند...ناگهان یه دانش اموز با صدای بلند صدام زد:مامان مامان....
بلا فاصله خودش ومن وهمه ی بچه ها خندیدیم وتا چند روز ورد زبان بچه ها بود.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۸/۰۳ ساعت 22:32 توسط کریم زاده
|