معلم عزیزم ...
یاد آن روز بخیر
صبح روز اول
روی نیمکت در کلاس اول
یک معلم آمد ...
يك معلم ، با يك دل شاد ...
پر از اميد پر از آرزو بود ...
دلم را مي گويم ...
آری آن روز از دیدن او شاد شدم ...
مثل آن روز که تو را من دیدم ...
تو برايم مثل آن معلم هستی ...
فقط چند فرق اساسی با هم داشته اید ...
او الفبای زندگی به من آموخت ...
تو الفبای بی کسی ...
او به من امید آموخت ...
و تو ناامیدی ...
او وفا یادم داد ...
تو بی وفایی ...
او مرا برد به اوج ...
تو مرا کردی بلوک ...
تا بسازی برای خود برج ...
او به من رسم هم نشینی آموخت ...
اما افسوس با تو ...
هر چه که از او آموخته بودم ...
همگی یک جا سوخت ...
ولی خب در هر حال ...
تو هم معلم بودی ...
پس به تو می گویم ...
معلم عزیزم ...
روزت مبارک ...
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۰۲/۱۶ ساعت 0:25 توسط کریم زاده
|