چه میدانی
الا فرزند اهریمن ، تو از یزدان چه میدانی
وزین هنگامۀ هستی بجز زندان چه میدانی
ز هر برگی تمنّائی به جانِ ساقه میریزد
تو از رازِ تنِ گُل در تلاشِ جان چه میدانی
زمین را زجرِ تن باید که گُل بر سینه افشاند
توازابر و مَه وخورشیدو ازباران چه میدانی
سکوتِ عشقِ را جنگل نشینان ساده می فهمند
مدیحه خوان ، تو ازآوازِ مَهرویان چه میدانی
توانِ عشق بخشیدن ، توان ذات آدمهاست
ازین ایثارِ گوهرگونه ای نادان چه میدانی
چه حکمت تیشه دستانرا سکونت با گُلِ نرگس
تو غیر از همنشینی با سیه کاران چه میدانی
به بازارِ تجارت خرقۀ دین و خدا مفروش
الا ای فاسد اندیشه ، تو از ایمان چه میدانی
ندانستی ، نمیدانی ، نخواهی تا ابد دانست
که کشتن کارِ حیوانست ، از انسان... چه میدانی؟http://www.arghavanebaran.blogfa.com/
وزین هنگامۀ هستی بجز زندان چه میدانی
ز هر برگی تمنّائی به جانِ ساقه میریزد
تو از رازِ تنِ گُل در تلاشِ جان چه میدانی
زمین را زجرِ تن باید که گُل بر سینه افشاند
توازابر و مَه وخورشیدو ازباران چه میدانی
سکوتِ عشقِ را جنگل نشینان ساده می فهمند
مدیحه خوان ، تو ازآوازِ مَهرویان چه میدانی
توانِ عشق بخشیدن ، توان ذات آدمهاست
ازین ایثارِ گوهرگونه ای نادان چه میدانی
چه حکمت تیشه دستانرا سکونت با گُلِ نرگس
تو غیر از همنشینی با سیه کاران چه میدانی
به بازارِ تجارت خرقۀ دین و خدا مفروش
الا ای فاسد اندیشه ، تو از ایمان چه میدانی
ندانستی ، نمیدانی ، نخواهی تا ابد دانست
که کشتن کارِ حیوانست ، از انسان... چه میدانی؟http://www.arghavanebaran.blogfa.com/
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۱۹ ساعت 19:32 توسط کریم زاده
|