img/daneshnameh_up/0/0d/Etesami.gif

 

اینکه خاک سیهش بالین است

 
اختر چرخ ادب چروین است


گر چه جز تلخی ز ایام ندید


هر چه خواهی سخنش شیرین است


صاحب آنهمه گفتار امروز


سائل فاتحه و یاسین است


دوستان به که ز وی یاد کنند


دل بی دوست دلی غمگین است


خاک در دیده بسی جان فرساست


سنگ بر سینه بسی سنگین است


بیند این بستر و عبرت گیرد


هر که را چشم حقیقت بین است


هر که باشی و ز هر جا برسی


آخرین منزل هستی این است


آدمی هر چه توانگر باشد


چون بدین نقطه رسید مسکین است


اندر آنجا که قضا حمله کند


چاره تسلیم و ادب تمکین است


زادن و کشتن و پنهان کردن


دهر را رسم و ره دیرین است


خرم آنکس که در این محنت گاه


خاطری را سبب تسکین است