واژه ي دهقان در ادب پارسي :
واژه ي دهقان در ادب پارسي :
مقدمه و تحليل :
واژۀ دهقان معرب دهگان است كه از دو جزء " ده " و " گان "(پسوند اتصاف و دارندگي)حاصل شده است ودر پهلوي به صورت "dehikan آمده است.(1)
از كلمه ي دهقان در عربي مصدر " دهقنه " ساخته اند .و نيز " دهقانة " به معني زن دهقان به كار رفته است.(2)
واژۀ دهقان درآغاز داراي چندين معنابوده است . ولي با گذشت زمان حوزۀ معنايي آن محدود شده است و اكنون تنها در معناي كشاورز و برزگر به كار مي رود.چنانكه گذشت اصل واژۀ دهقان " ده" است كه بازماندۀ واژۀ "دهيوي" dahyu" ."فارسي باستان است به صورت هاي "dahyu " و " dair-hu""هاي و در سانسكريت "dasyu " آمده است
. اين واژه نيز در اثر گذشت زمان دچار تحول معنايي شده است .چنانكه در روزگاران باستان از اين كلمه بنا بر تقسيمات ارضي معناي كشور در مفهوم امروزي استنباط مي شد به طوري كه در كتيبه هاي فارسي باستان ازداريوش به عنوان شاه كشورها " dahyunam xsayaAiya " سخن رفته است .(3)
انواع معاني :
واژۀ دهقان در متون كلاسيك داراي چندين معنا بوده است كه اين معاني بنا بر شواهد مشاهده شده عبارتند از : 1- ايراني 2 – راوي اخبارو سنن و روايات ايراني 3-مالك 4 -حاكم /مرزبان/رئيس ده و صاحب ده
5-مؤبد و زرتشتي 6 –كشاورز
۱-ايراني : دهقان ريختي است تازيكانه از دهگان كه در پهلوي در همين ريخت نيز در ريخت دهگان dahigan به كار مي رفته دهقان در متنهاي كهن دري در معني ايراني نژاده و والا گهر به كار مي رفته است در برابر نيرانيان و تازيان .
نمونه را:عرب و عجم "تازي و دهگان "خوانده مي شده اند .
يكي پهلوان بود دهقان نژاد دلير و بزرگ و خردمند و راد (4)
1 - به نقل از حواشي برهان قاطع به اهتمام دكتر معين (بر واژۀ "دهگان "
" 2 - تحليل اشعار ناصر خسرو –مهدي محقق-ص 179-- انتشارات دانشگاه تهران1349
3 - به نقل ا زحواشي برهان قاطع – به اهتمام دكتر معين بر واژۀ دهقان
4- نامه ي باستان –دكتر كزازي-سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي –ص 213
و در شاهد ديگر اين كه " چون مالكان ايراني دهگان ناميده مي شده اند در اسلام من باب اطلاق جزء به كل همه ي ايرانيان را دهقان ناميده اند (1)
بنا بر اين در شاهنامه و متون بعدي هر جا واژۀ دهقان در كنار و مقابل ترك و تازي و رومي ذكر شده است به معناي ايراني است :
ز ايران و از ترك و از تاز يان نژادي پديد آيد اندر ميان
نه دهقان نه ترك و نه تازي بود سخن ها به كردار بازي بود
"فردوسي"
ز دهقان و تازي و پر مايگان توانگر گزيد و گرانسايگان
كه جز مرگ را كس ز مادر نزاد ز دهقان و ازي و رومي نژاد
"فردوسي "
سواران تازنده را نيك بنگر در اين پهن ميدان ز تازي و دهقان
جهان را ديده اي و ازمودي شنيدي گفته ي تازي و دهقان
" ناصر خسرو"(2)
مامون آن كز ملوك دولت اسلام هرگز جنون او نديد تازي و دهقا ن
"تاريخ بيهقي"(3)
نهاد خوب و ره روي از او گيرند ستودگان و بزرگان و تازي و دهقان
گويي كه به يك باره دل خلق ربود ست از تازي و از دهقان و ز ترك وديلم
هر كس به عيد خويش كند شادي چه عبري و چه تازي و چه دهقان
كه مستحق تر از او ملك را و شاهي را ز جمله همه شاهان تازي و دهقان
" فرخي"(4)
2 – راوي اخبار- سنن و روايات ايراني : دهقان به اين معني مورخي است كه آگاه به روايات و اساطير كهن ايراني پيش از اسلام است در برهان قاطع به اين معني آمده است : "مردم تاريخي و تاريخ دان را نيز مي گويند ." دهقان به اين معني در شاهنامه مكررآمده است و فردوسي در آغاز هر داستان سخن
خود را از قول دهقان يا مؤبد به گفتۀ باستان مي پيوندد :
" سخن گوي دهقان چه گويد نخست كه تاج بزرگي به گيتي كه جست
( ج 1 ص15 ب1)
۱- به نقل از حواشي برهان قاطع –به اهتمام دكتر معين –بر واژۀدهقان
2-ديوان ناصر خسرو-به اهتمام مجتبي مينوي-انتشارات دنياي كتاب تهران1367 –ص 313
3 - به نقل از تاريخ بيهقي – به تصحيح دكتر غني و فياض –ص236
4- به نقل از لغت نامه
ز مؤبد بدين گونه داريم ياد هم از گفت آن پير دهقان نژاد
(ج2 ص3
ز گفتار دهقان يكي داستان بپيوندم از گفتۀ باستان
(ج2 ص38 ب22)
به گفتار دهقان كنون باز گرد نگر تا چه گويد سراينده مرد
(ج2 ص98 ب8)
ز گفتار دهقان چنين داستان بر تو بر خوان و گوي از باستان
(ج2 ص98 ب19)
تو باشي بر اين گفته همداستان كه دهقان همي گويد از باستان
(ج3 ص71 ب5 )
ز دهقان تو نشنيدي آن داستان كه ياد آرد از گفتۀ باستان
(ج4 ص334 ب3907 )
سراينده دهقان مؤبد نژاد از اين داستانم چنين داد ياد
(ج5 ص213 ب8 )
ز دهقان كنون بشنو اين داستان كه بر خواند از گفتۀ باستان(1)
ج6 ص148 ب1610
3- مالك : " دهقانان در ايران ساساني نژادگان زميندار بوده اند و وابسته به يكي از لايگان برتر اجتماعي " (2) دهقان به اين معني يعني دارنده ي ملك و زمين . چنانكه در چهار مقاله آنجا كه دربارۀ فرخي سخن مي رود به اين معني آمده است : "فرخي از سيستان بود ... و خدمت دهقاني كردي از دهاقين سيستان و اين دهقان او را هر سال دويست كيل پنج مني غله دادي و صد درم سيم نوحي ...(چون ) فرخي بي برگ ماند ... قصه بر داشت به دهقان كه مرا خرج بيشتر شده است چه شود كه دهقان از آنجا كه كرم اوست غله ي من سيصد كند و ... دهقان بر پشت قصه توقيع كرد ... " (3)
4-حاكم / مرزبان /رييس ده و صاحب ده : دهقان به اين معني بر كسي اطلاق مي شد كه بر ناحيه اي مهتري و رياست داشت
چنين گفت داننده دهقان چاچ كز آن پس كسي را نبد تخت عاج
(ج5 ص136 ب45)
۱- شاهنامه–تصحيح ژول مون تهران 1366
2-نامۀ باستان –دكتر كزازي –چاپ و صحافي سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارش اد اسلامي –ص213
3-چهار مقاله – نظامي عروضي سمرقندي –به اهتمام دكتر معين –انتشارات امير كبير –تهران 1364 ص5
يكي مرد دهقانم اي پاك راي خداوند اين مرز و كشت و سراي
(ج5 ص288 ب271)
به اين مرز دهقانم و كد خداي خداوند اين بوم و كشت و سراي
(ج5 ص2919 ب532)
چه گفت آن گرانمايه دهقان مرو كه بنهفت بالاي آ ن زاد سرو
(ج7 ص 244ب 716)
" … كوكيان- اقلانع – لولغ سه دهست آبادان و بانعمت ببراكوه نهاده است ود هقا ن و بي -برا دران بيغو بودندي "( ص82)" برسخان شهري است بر كنار دريا آبادان و با نعمت ودهقان او از خدخ است "( ص 83 ) "… مهتران اين ناهيت را دهقان خوانند واندر قديم دهقان اين ناحيت از ملوك اطراف بودندي "
(ص 114) . (1)
" دهقان به معني صاحب ده يا رييس ده كه جمع آن دهاقنه و دهاقين است(2)
5 – زرتشتي و مؤبد :
الف) زرتشتي : يكي ديگر از معاني دهقان زرتشتي يعني پيرو آيين مزديسناست چنان كه فردوسي گويد :
يكي دين دهقان آتش پرست كه بي باژ بر سم نگيرد به دست
(ج5 ص60 ب14)
جهانديده دهقان يزدان پرست چو بر باژ برسم بگيرد بدست
(ج7 ص67 ب1553)
در سراي تو را خسروان نماز برند چنان كه دهقان در پيش آذر بر زين
فرخي (لغت نامه)
كه چون دين دهقان بر آتش نشست بمرد آتش و سوخت آتش پرست
نظامي (لغت نامه )
زبرزين دهقان وافسون زند بر آورده دودي به چرخ بلند
نظامي (لغت نامه)
ب ) مؤبد : فردوسي واژۀ " دهقان " را چونان كنايه اي از مؤبد كه به آيين و فرهنگ باستاني ايران پايبند و گروا مانده بوده است به كار برده است :
سراينده دهقان مؤبد نژاد از اين داستانم چنين داد ياد
(ج5 ص204 ب23)
ز گفتار دهقان يكي داستان بپيوندم از گفتۀ باستان –
۱ – حدودالعالم من المشرق الي المغرب – به كوشش دكتر منوچهر ستوده – ناشر كتابخانۀ طهوري تهران 1362
2- فرهنگ عميد – چاپ هفدهم 1361 چاپخانۀ سپهر تهران
ز مؤبد بدين گونه بر داشت ياد كه رستم يكي روز از بامداد-
غمي بود دلش ساز نخجير كرد كمر بست تر كش پر از تير كرد
6 – كشاورز :
يكي ديگر از معاني دهقان كشاورز است يعني كسي كه به كشت و زرع زمين مي پردازد از ميان معاني دهقان تنها همين معني در فارسي كنوني رايج است .
يكي بوستاني بد اندر بهشت به بالاي او سرو دهقان نكشت
شاهنامه ج2 ص3 ب1
گرايدونكه دهقان بدي تنگدست سوي نيستي گشته كارش ز هست
ج5 ص184 ب42
كجا گنج دهقان بود گنج اوست و گر چند بر كوشش و رنج اوست
ج5 ص191 ب577
كسي كش درم بود و دهقان نبود نديدي غم و رنج وكشت و درود
ج6 ص84 ب83
بهاري است گويي در اندر بهشت به بالاي او سرو دهقان نكشت
ج7 ص238 ب557
" در باغ شريعت پيغمبر كس نيست جز آن او دهقانين
زين باغ نداد جز خس و برگ دهقان هرگز به اين مجانين
اي جان تو را به باغ دهقان از علم و عمل جمال و تز يين "
ديوان ناصر خسرو (1)
در اين بيت شاهنامه واژۀ دهقان به معني روستايي در مقابل شهرنشين آمده است :
يكي روستا ديد نزديك شهر كه دهقان و شهري از آن داشت بهر
ج5 ص213 ب8
1 – ديوان ناصر خسرو به اهتمام مجتبي مينوي ص312 ناشر دنياي كتاب تهران 1367
منابع :
۱ – نامه باستان دكتر كزازي
2-ديوان ناصر خسرو مينوي
3-تاريخ بيهقي
4-فرهنگ عميد
5-شاهنامه
6-چهار مقالۀ عروضي